از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٧٢ - سخن اهل دل
٦
سخن اهل دل
دو خاصيت عجيب در كلام حافظ عبارت است از تنوع و تكرار. تنوع و تكرار؟ آرى، دو امر متضاد. تكرار در بعضى سخنانش هست و گويى بيشتر مربوط است به انديشههايى ثابت. بىبقايى عمر، ناپايدارى جهان، و ضرورت كامجويى، يك قسمت از اين انديشههاست. اينكه دنيا تكرار مكررات است و ازين فسانه و افسون هزار دارد ياد، اينكه چون فرجام كار جهان روشن نيست بهتر از فكر مى و جام چه خواهد بودن؟ و اينكه چون آخر الامر گل كوزهگران خواهى شد پس بايد حاليا فكر سبويى كرد و بادهيى؛ همه اينها انديشههايى است كه شاعر را به هرجا مىرود و به هر چه مىانديشد دنبال مىكند و اين است سر تكرار در كلام او. اما شاعر نيز نه تفكرش محدود است نه سيرش. با دقت در همه چيز تأمل مىكند، با علاقه همه چيز را درك و بررسى مىكند و از هيچچيز سرسرى نمىگذرد. زاهد نيست كه فقط به دوزخ و بهشت خويش بينديشد و به گناه و ثواب. صوفى نيست كه همه از وحدت و حلول دم زند و از كشف و شهود. نه شاعر ستايشگر است كه فقط بخواهد حس- تملقجويى يك ممدوح از خود راضى را ارضا كند نه نديم بذلهگوست كه تنها در صدد باشد با شوخى و لطيفه اوقات خالى يك مفتخور بيكاره را پر كند. رندى است كه زندگى را چنانكه هست تلقى مىكند و مىكوشد از تمام زوايا و اسرار آن سر در بياورد. زندگى را تحقير نمىكند اما براى خاطر آن نيز حاضر نيست خويشتن خويش را عرضه تحقير سازد. زندگى را نمىپرستد اما براى انديشههاى موهوم هم دلش نمىخواهد آن را تباه كند. تنوع فكر و تنوع