از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١١٥ - دو رند
درون وى به هيچ افق محدود نمىشد و هيچ حد و مرز نمىشناخت دنياى برون وى محدود بود به چهار ديوار خانه، به چهار ديوار سرزمين سعدى كه «مقيم» را اجازه سير و سفر نمىداد و «مسافر» را از ياد وطن بيگانه مىكرد. بعلاوه، شيراز در اين زمان پناهگاه امنى بود براى عقل و ذوق. پادشاهان و وزيران آن به شعر و ادب علاقه مىورزيدند. نه فقط شاه شجاع خود شاعرى پرمايه بود، برادرش محمود هم از ذوق شعر نصيبى داشت. حكما و شعرا در آنجا فرصت مناسبى براى هنرنمايى داشتند. كسى كه آسايش و آزادى عقل و روح را مىجست چه جايى از اين سرزمين مناسبتر مىتوانست يافت؟ ازاينرو بود كه حافظ، با وجود نارضايى و دلنگرانى كه داشت، نمىخواست آن را ترك كند. يك قرن و نيم پيش- يا اندكى كمتر- كه سعدى از تنگ تركان بيرون رفته بود، آنجا همه ويرانى بود و آشفتگى. اما شيراز حافظ اگر از جهت سياسى بىثبات بود از لحاظ فرهنگى امن بود، با فرهنگ ارزندهاى آگنده از عقلهاى روشن و دلهاى آگاه. در اين دو سالى كه شاه محمود به اتكاى لشكر سلطان اويس در شيراز حكم مىراند و شاه شجاع در كرمان و اطراف آن بسرمىبرد، حافظ با آنكه در شيراز ماند ظاهرا علاقهاى به شاه محمود نشان نداد، هر چند با سلطان اويس، كه در واقع محمود دستنشانده او محسوب مىشد، البته اظهار علاقه كرد. اما سلطان اويس نيز شاعر بود و تربيت يافته. بعلاوه سلمان، كه ظاهرا با حافظ دوستى و نوشت و خواند داشت، در دربار او مىزيست و گويا يكبار نيز در همين ايام، وظيفه او را به خزانه شاه محمود حواله داده بودند.
اگر سلمان به دنبال اين «نخود سياه» شاهانه به شيراز آمده باشد، مىبايست با حافظ ملاقات كرده باشد. آيا در همين مسافرت وى بود كه بموجب بعضى روايات حافظ وى را در يك قطعه ستود: ستوده فضلا خواجه جهان سلمان؟
اينكه بعدها، در بازگشت شاه شجاع شاعر خود را ناچار مىديد از كرده خويش عذر بخواهد و گناه آدم را براى خويش بهانه سازد، احتمال دارد اشارهاى باشد به آنچه از روى اجبار يا بر حسب مصلحت وقت در مدح اين سلطان اويس گفته بود. در چنين احوالى شاعر شيراز كه نمىخواست نسبت به شاه محمود چندان علاقه نشان دهد، بىشك براى اجتناب از شر او