از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٤٤ - رند و محتسب
بادهخوارى يك تفريح عادى بود كه پادشاه و محتسب هم از آن روى گردان نبودند.
در شيراز «انگور مثقالى به غايت نيكو بود» [٣] و فراوان، و از همينجا مىتوان نسب قديم شراب شيراز را بازشناخت. شرب اليهود، كه پنهانى بود و تنها، مخصوصا كار قاضيان بود و جهودان [٤]. بعلاوه بنگ و افيون هم نزد بيماران شهر رايج بود، و به شوخى آنكه بنگ و شراب با هم مىخورد كريم الطرفين خوانده- مىشد [٥]. عياران شهر در شبرويها و مردمرباييهاى خويش حتى از اينكه مشك در قدح حريف بريزند و او را بىهوش كنند غافل نبودند [٦]. اين شوق به شراب، غالبا عصيانى به قرآن نبود، ناشى بود از اميد به رحمت و عفو الهى. اما ذوق و لذتجويى در همه احوال عامه جلوه داشت. زن در خرابات البته فتنهانگيزى مىكرد، اما در خانه نيز بىدستوپا نبود. نه آيا آن همه داستانها كه در مطايبات عبيد زاكانى هست تا حدى از بىبندوباريهاى عصر حكايت دارد؟
خرابات البته نه اختصاص به شيراز داشت و نه محدود به اين دوره بىبندوبارى- بود. در روزگار پيرى حافظ هم، كه منتهى شد به غلبه تيمور، از خرابات شيراز كه «بيت لطف» خوانده مىشد مبلغى به عنوان ماليات به خزانه دولت مىرسيد [٧]. زنان خرابات كه مثل «دختر رز» از مستورى توبه مىكردند مىتوانستند با اجازه محتسب «كار به دستورى» كنند. از اين گذشته،- همجنسبازى رسم رايجى بود. چنانكه حتى گوشه خانقاه و خلوت مدرسه هم ممكن بود صحنه آن باشد. تركان كه پادشاهان و امراى عصر غالبا از آنها بودند، در اين ايام نامشان با اين رسم همجنسگرايى همه جا همراه بود. در همين دورههاى نزديك بود كه اتابك يزد- حاجى شاه- براى خاطر پسرى خوبروى كه همراه برادر شاه شيخ- كيخسرو اينجو- به آنجا رفته بود چنان رسوايى ببار آورد كه حكومت او- دولت اتابكان يزد- بر سر آن رفت [٨]. ديوانهاى شعرا در اين ايام آگنده است از حكايات و اشارات راجع به شراب و شاهد.
آيا شمس الدين محمد- كه مقارن اين روزگاران سالهاى بعد از سى سالگى را مىگذرانيد- از اين عيشهاى نهانى، كه در آن دوره در شيراز آن همه رايج بود، بر كنار مىماند؟ ذوق و ادب امروزه ما دوست دارد به اين سؤال «آرى» بگويد اما سراسر ديوان خواجه وصف شراب است و شاهد كه آشكارا «نه»