از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٦٢ - سرود زهره
متكلمان، كه حكما و اهل نظر در نفى و اثبات وجود آن بحثها دارند و برهانها. جاى ديگر وقتى مىخواهد دختر زر را نور چشم عزيز خويش بخواند، مثل يك طالب علم كه با همدرسان و همزبانان خويش صحبت مىدارد، از «نقاب زجاجى و پرده عنبى» ياد مىكند [١٥]- كه شراب هم مثل نور چشم انسان از آنها بهره دارد به وجه ديگر. نظير اين خودنماييها كه شعر اهل- مدرسه را از شعر طبيعى جدا مىكند در كلام او هست و حاكى است از تأثير مدرسه در وى. يكجا وقتى قدرت جاذبهاى را كه در چشم معشوق هست ياد مىكند به ياد «شير آفتاب» مىافتد كه هم شكار عشق است، و از «ابروان دوتاى» وى «قوس مشترى» را به خاطر مىآورد كه خانه مشترى است [١٦]. اين تردستى زيركانه حاكى است از آشنايى شاعر با نجوم و استغراق وى در اصطلاحات.
وقتى با ساقى صحبت مىكند و حديث گردش جام در ميان مىآيد، از دور جام به ياد دورى مىافتد كه در زبان اهل كلام هست و اهل منطق- دور و تسلسل- و نمىتواند اين معلومات خود را به رخ ساقى بيچاره هم نكشد [١٧]. مىگوييد در عوض مضمون زيبايى از آن ساخته است؟ درست است، اين هنر خاص حافظ است و هنرى است بزرگ. اما بهر حال، تأثير محيط در ذهن او جالب است.
همين محيط مدرسه است كه حافظ را با ادب، ادب عربى، و حكمت عصرى، آشنا مىكند و نشان اين آشنايى در ديوانش جايى نيست كه نيست. ادب عربى كه يك مرجع عمده است در فهم بلاغت قرآن، مخصوصا اساس تعليم بوده است در مدرسه، و چيزى كه انس و آشنايى شاعر را با آن نشان مىدهد تضمينهايى است كه از اشعار شاعران عرب كرده است [١٨]، به اضافه اخذها و اقتباسهايى كه گاه بعضى ابيات او را ترجمههايى نشان مىدهد از اشعار عرب. اما تضمين شعر عربى از همان اولين شعر ديوانش- ديوان موجود- پيداست، اولين بيت اين غزل را مىگويند تضمينى از يك شعر عربى است منسوب به يزيد بن- معاويه كه شاعر بنا بر مشهور براى ايجاد تناسب با قافيه منظور خويش، دو مصرع آن شعر را پس و پيش كرده است. در واقع هر چند ممكن هست اين مصرع تضمين- گونهاى از يك شعر عربى باشد اما انتساب آن به يزيد قبولش دشواريها دارد.
معهذا اين نيز تنها مورد حاكى از تضمين شعر عربى در كلام شاعر نيست و