از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٦١ - سرود زهره
است [١٠]. چنانكه وقتى از مهدى و دجال و آخر الزمان در شعر خويش ياد مىكند بسا كه تنها نظر به عقايد و افكار جارى دارد، نه به احاديثى كه در اين باب هست. يكجا آن تلخوش را كه صوفى امالخبائثش مىخواند از بوسه دختران نيز شيرينتر مىيابد و ظاهرا توجه ندارد كه اين عنوان امالخبائث از يك حديث مأخوذ است- حديث نبوى [١١].
يا اينهمه حديثهايى ديگر هست كه در كلام او انعكاس دارد و حاكى است از اخذ و اقتباس. وقتى فىالمثل صحبت از معشوق مىكند كه به عاشق شوق مىورزد بىشك يك اندازه به آن حديث قدسى نظر دارد كه مىگويد خلق را آفريدم تا شناخته شوم [١٢] و وقتى «واعظ شحنهشناس» را سرزنش مىكند كه «منزلگه سلطان دل مسكين من است» هم به آن حديث قدسى نظر دارد، كه مىگويد، آسمان و زمين مرا گنجا نيست دل بنده مؤمن من است كه مرا گنجاست [١٣]. بسيارى از اين حديثها در آن زمانها نزد اهل علم زبانزد بوده- است و در مجالس و مساجد نقل مىشده است. پيداست كه براى يك حافظ جوان كه با مدرسه سر و كار داشته است و با بحث كشف كشاف، آشنايى با اين احاديث طبيعى بوده است و عادى.
در واقع ذكر درس و مدرسه در شعر او بسيار است و اظهار ملالى كه از آن مىكند اظهار ملال واقعى است و از نوع دلزدگى و ملال تمام صاحبدلانى كه صداى خرد شدن و شكستن گوهر عمر خويش را در انعكاس قيل و قال بىحاصل اهل درس و بحث و در زير طاق و رواقهاى ملالانگيز مدرسه دريافتهاند.
اين نكته نشان مىدهد كه او اهل مدرسه است اهل قيل و قال خشك بىحاصل مدرسه كه در آن صحبت درس است و بحث و مسئله و لقمههاى شبهه و مال اوقاف با مشاجرات دايمى در باب نحو و لغت و معانى و بيان و حكمت و ادب. از اين علم مرده ريگ اهل مدرسه كه دهان او را «پر از عربى» مىدارد تأثير بسيار در شعرش هست. يكجا وقتى دهان تنگ معشوق را مىخواهد وصف كند، بجاى آنكه از آن به غنچه فروبسته تعبير كند يا آن را به دل شاعر تشبيه كند كه شاعران دهان معشوق را بدان مانند مىكنند، چنانكه شيوه اهل مدرسه است و مثل بعضى از علماى قافيهسنج عرب [١٤] به ياد جوهر فرد مىافتد يعنى جزء لايتجزاى