از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٣٤ - ميان مسجد و ميخانه
به علم «نظر» كه شيوه استدلال را در فهم مسايل مربوط به ايمان تا حد استدلالات فلسفى توسعه مىداد تكيه كرده بودند [٣]. قاضى عضد در مواقف، كلام را با همان شيوه امام فخر به رنگ مباحث اهل فلسفه در آورده بود. بىآنكه حافظ از اين مباحث و از آنچه در حلقه «اهل نظر» مىرفت خويشتن را خرسند بيابد مطالعه مواقف نيز ظاهرا مثل مطالعه طوالع براى وى مايه اشتغال خاطر بود و وى را به قلمرو «كلام» مىكشانيد. به علاوه در كشاف كه براى وى يك كتاب درسى بشمار مىآمد، مسئله قرآن و بيان جنبه اعجاز آن- كه هم يك مسئله علم كلام بود- نيز جواب مناسب مىيافت. زمخشرى، دانشمند معتزلى، در اين تفسير خويش كوشيده بود، رموز اعجاز قرآن را در بلاغت آن نشان دهد. آنجا كه در قرآن يك مسند را بر خلاف عادت از مسند اليه پيش انداخته است، آنجا كه يك اسم به جاى صفت به كار رفته است، آنجا كه يك معرفه نكره آمده است يا يك نكره معرفه شده است، همه جا، بر حسب تحقيق زمخشرى، سر بلاغت هست و حاكى است از اعجاز. در اين تفسير، زمخشرى، هرجا فرصت يافته بود، كوشيده بود اين بلاغت اعجازآميز قرآن را بر ملا كند و در اين كار ملاحظات عبد القاهر را توجيه مىكرد و تبيين. اين علاقه زمخشرى به علوم بلاغت- معانى و بيان كه ظاهرا خود وى اولين كسى بود كه آنها را بدين دو نام خواند [٤]- حافظ جوان را از تفسير كلام به ادب مىكشانيد، و به مطالعه در اشعار و ديوانهاى عرب- كارى كه سراسر كشاف از آن پر بود و بىآشنايى با آن، فهم كشاف دشوار. مطالعه مفتاح نيز، كه در آن سكاكى مسايل بلاغت را نظم علمى داده بود، براى وى وسيلهاى بود جهت تعميق بيشتر در كشاف. بدين گونه، حافظ جوان از راه كشاف با رموز بلاغت آشنايى يافت و با سر اعجاز كتاب خدا. ذوق شاعرانه وى در آيات آسمانى قرآن چيزهايى كشف مىكرد كه بسيارى حافظان ديگر از دريافت آنها قاصر بودند: لطائف و اسرار بلاغت. اين آشنايى با رموز بلاغت رنگ خاصى به شعر او نيز داد. در واقع از تأثير همين توجه بود كه كلام او آكنده شد از نازككاريهاى مربوط به بلاغت. شايد يك نقاد واقف به رموز بلاغت در ادب قديم فارسى كمتر شعرى بتواند يافت كه بقدر كلام حافظ اسرار بلاغت در