از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٢ - شهر رندان
خالصه بود كه در مدت حكومت فارس قوم را ثروت و مكنت داد و در روزهايى كه قدرت ايلخانان روى به زوال داشت، آل اينجو را در فارس، يزد، و كرمان قدرت و نفوذ بخشيد. خاندان اينجو كه از حدود قزوين برخاسته بود نسب به- خواجه عبد اللّه انصارى مىرسانيد. پدر شاه شيخ، نامش محمود، در مدت حكومت فارس، اندك اندك قدرت و نفوذ فراوان يافت و در اردو، با ايلخان ابو سعيد نيز به آزادى و گستاخى صحبت مىكرد. چنانكه با وزير غياث الدين پسر خواجه- رشيد الدين همدانى هم خويشى داشت و دوستى. حتى بعد از عزل و قتل او نيز قدرت و نفوذ خاندان اينجو در فارس باقى ماند، از آنكه وابسته بود به املاك آنها و نه به قدرت ايلخانان. در هرج و مرج بعد از ابو سعيد، پسر اين اينجو، مسعود شاه، در صدد حكمرانى فارس بر آمد، اما به دست يك امير مغول- كه ياغىباستى نام داشت و از چوپانيان بود- كشته شد. با اينهمه برادر او، شيخ- ابو اسحاق، توانست شيراز را از اين امير مغول بستاند. بدين گونه با وجود كوششى كه ياغىباستى براى اعاده قدرت در فارس كرد، ولايت براى شاه شيخ ماند و حتى ملك اشرف چوپانى هم در معارضه با او توفيقى نيافت. چون قدرت ايلخانيان هم در اين هنگام بسر مىآمد، شاه شيخ در شيراز استقلال يافت و شهر رندان- مثل يك نگين فيروزه- انگشت قدرت او را زينت مىداد. با اينهمه در يزد و كرمان معارض تازهاى برايش پيدا شد: محمد مظفر، كه مبارز الدين خوانده مىشد، و سلطنت شيخ ابو اسحاق از آن پس عبارت شد از مبارزه دايم با اين مدعى خطرناك.