از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١١٣ - دو رند
روشن نيست، شايد از عهد شاه ابو اسحاق. اينكه در جوانى انتظار وظيفه عقب- افتاده را مىكشد پيداست كه از همان اوايل حال، ثروت خانواده را براى يك زندگى رندانه و عشرتآميز كافى نديده است و به دربار پيوسته است. در هر حال در اين سالهاى چهل سالگى شاعر در شيراز دلبستگيها داشت- خانواده و شغل ديوانى، و اين هر دو او را به شهر رندان علاقهمند مىكرد. با آنكه علاقه به «نسيم باد مصلى و آب ركناباد» نمىگذاشت كه از اين شهر طربانگيز رندان قدم بيرون نهد، در وراى دروازههاى شيراز نيز شعر وى همه جا دست- بدست مىرفت و از تبريز و بغداد گرفته تا هرموز و بنگاله نام و آوازه او همراه قافلهها و كشتيها به همه جا مىرسيد. وى، به اشعار خواجو- شاعر بلندآوازه كرمان- كه سالهاى آخر عمر خويش را در شيراز مىگذاشت با نظر تحسين مىنگريست. از غزلهاى وى استقبال مىكرد و در عين ستايش از سبك سخن وى خود را استاد غزل نشان مىداد. با عبيد زاكانى كه مثل وى از دربار شاه شيخ به دستگاه شاه شجاع راه يافته بود ظاهرا رابطه دوستى داشت يا آشنايى. با اينهمه شعر وى در اين هنگام لطف و عمقى توصيفنكردنى داشت و همه جا شاعران با وى ارتباط داشتند و شايد مكاتبه. با سلمان ساوجى، كه در دربار ايلكانيان- گاه در بغداد و گاه در تبريز- مىزيست ظاهرا روابط داشت و پيداست كه هر دو شاعر غزلهاى يكديگر را جواب مىدادهاند و با يكديگر نوشت و خواند داشتهاند چنانكه با عماد فقيه نيز، كه در كرمان خانقاه داشت و شاه شجاع بسبب علاقه به كرمان يا كرمانيان در حق او اظهار ارادت مىكرد، رابطه داشت و مشاعره. حتى كمال خجندى، كه پايان عمر را در تبريز مىگذاشت، نيز به شعر وى با نظر اعجاب مىنگريست و علاقه. در ديوانهاى تمام اين شاعران، اشعارى هست كه حاكى است از ارتباط آنها با حافظ و اينهمه غالبا بايد مربوط باشد به همين دوره- دوره شاه شجاع. زوال روزگار محتسب، بهر حال، آرامش خيال را كه حافظ از دست داده بود به وى بازگرداند و مخصوصا قوام الدين وزير- صاحب عيار- در اين دوره نسبت به وى لطف و محبت دوستانه داشت. گويند او را در يك مدرسه به كار تدريس واداشته بود. از اشعار ديوان، البته درست نمىتوان دانست كه صاحب عيار چه كار ديگرى به