از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٦٨ - سرود زهره
واداشت و سرگذشت آنها عبرتى شد براى آنها كه جز حكايت مهر و وفا چيز ديگرى نيز در دل دارند و اگر احوال ملك دارا را در جام جمشيد جستجو- مىكند ازآنرو است كه تنها در تماشاى آيينه جام، كه به نظر او از آيينه سكندر [٣٩] هم احوال جهان را روشنتر نشان مىدهد، مىتواند هم خود جمشيد را فراموش كند و هم اسكندر را كه ملك دارا با تمام شوكت و جلال افسانهئيش به دست او در آتش غرور و هوس سوخت و شاعر شيراز مىخواهد چنان اين قصه پرغصه را از ياد ببرد كه اگر ادعا كند اصلا چنان قصهاى را نخوانده است نيز گزاف نباشد. با اينهمه او اين قصه را خوانده است و از سرگذشت شاهان گذشته و تاريخ رفتگان، بر خلاف آنچه خودش از روى فروتنى مىگويد، به خوبى خبر دارد. حتى مواردى هست كه نشان مىدهد با تواريخ معروف فارسى نيز آشنا بوده است يا با منقولات آنها. يك بيت او شامل تضمين بيتى است كه در راحة الصدور آمده است. با اينهمه ممكن است آن را از مأخذ آن كتاب گرفته باشد [٤٠]. اما با اثر تاريخى صاحبديوان جوينى، كه دوست و حامى و ممدوح سعدى شيراز بود، نيز آشنايى دارد. آيا عنوان باد استغنا [٤١] كه در يك غزل او هست اتفاقى است كه با يك داستان مشهور جوينى در جهانگشا، مربوط به نظر مىرسد؟ لابد تصادف محض نيست كه يك غزل او- يوسف گمگشته- از حيث لفظ و معنى شباهت تمام دارد به شعرى كه يكتن از معاصران او به- صاحبديوان منسوب داشته است [٤٢]. از اينها گذشته وقتى در طى يك غزل خويش از بدعهدى معشوق گله مىكند و با خشم و شكايت مىگويد تكيه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد كه مىتواند مطمئن باشد كه منبع الهامش- دانسته يا ندانسته- يك شعر عربى كه در جهانگشاى جوينى آمده است و در طى آن شاعر عهد زنان را با نسيم صبا يكسان مىداند [٤٣] نبوده است؟ يا وقتى شاعر در غزل مشهورى كه در نسخههاى قديم ديوانش نيست، و با اينهمه رنگ و نشان شعر و زمان او را دارد، از اوضاع دگرگون زمانه خويش شكايت مىكند و از اينكه اسب- تازى را زير پالان مجروح كردهاند و طوق زرين به گردن خر افكندهاند اظهار نفرت مىكند از كجا كه گوينده، همين مضمون را با آنكه در مشاهده تقلبات ايام يك مضمون كاملا طبيعى است از يك قطعه ديگر كه نيز در جهانگشاى