از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٧٧ - سخن اهل دل
كمال مطلوب اوست. بعلاوه وقتى خوارزم و خجند سرزمين غمزه و جلوه خوبان است رفتن به آنجا دردى را از شاعر نظرباز كه نمىتواند غمزه خوبان را ترك نمايد دوا نمىكند. اما چه بايد كرد؟ صنعت نمايى است و شاعر نمىتواند از آن خوددارى كند. مكرر اتفاق افتاده است كه رعايت صنعت شعر خوب را از جلوه مىاندازد با اينهمه گهگاه نيز صنعت در نزد او همچون وسيلهاى است براى نيل به كمال- كمال فنى.
صنعت عمده او ايهام است- نوعى تردستى زيركانه كه شاعر در آن با يك تير دو نشان مىزند و يك لفظ را چنان بكار مىبرد كه خواننده معنى نزديك آن را به خاطر مىآورد درحالىكه مراد شاعر يك معنى دورتر است يا عكس و يا هر دو. از جمله وقتى در بيان اندوه و نامرادى عاشقانه خويش مىگويد ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است خواننده خوب درك مىكند كه از لفظ مردم مراد شاعر مردمك چشم است، مردم چشم اما وقتى در مصرع بعد مىخواند كه شاعر با لحنى آكنده از عتاب و شكايت مىگويد: ببين كه در طلبت حال مردمان چون است يك لحظه در ترديد مىافتد كه مقصود كدام مردمان است. درست است كه مصرع اول خيلى زود خاطر خواننده را توجه مىدهد كه مراد مردمان چشم است- مردمان چشم عاشق كه در خون نشستهاند. شاعر البته مىخواهد رأفت و رقت معشوق را با نشان دادن چشم خونين گريان خويش جلب كند اما با اين صنعت در واقع هم چشم خونبار خود را به رخ معشوق مىكشد هم در يك آن با يك چشمبندى تردستانه صورت حالى از همه مردمان عاشقى كشيده و در خون نشسته را به پيش چشم او مىآورد و اينجاست كه بيان او واقعا دوپهلوست- هم معنى دور را در نظر دارد هم معنى نزديك را. در كلام حافظ اين ايهام رندانه بسيار است و ديوان او پر است از حرفهاى دو پهلو كه شوخى و ظرافت كمنظيرى آنها را از شيوه ايهام هر شاعر ديگر جدا مىكند و ممتاز.
شوخى و ظرافت در بعضى موارد از مختصات بيان اوست. متلكهاى زيركانه كه شادى و شيرينى آنها گهگاه از نيش يك طنز گزنده به زهر تلخى آلوده است رنگ خاصى به لطيفههاى او مىدهد. هوش قوى كه لطافت بىشايبه