از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٢١ - دو رند
به شهر خود رود و شهريار خود باشد. ازينرو بود كه همراه جلال الدين تورانشاه به شيراز بازگشت- به ملك سليمان. اين جلال الدين تورانشاه، چند سالى پيش از اين، در ابرقوه، به ايام دربهدرى، به خدمت شاه شجاع در آمده بود؛ و در هنگام بازگشت شاه به شيراز، نزد وى حرمت و تقرب تمام مىداشت. حافظ نيز مىبايست در همين ايام بازگشت با وى دوستى يافته باشد.
علاقهاى كه شاه شجاع به اين خواجه نامآور نشان مىداد، در همان اوان، محرك رشگ وزير وقت شد كه وى را نزد شاه متهم به ارتباط با محمود شاه كرد. تورانشاه به زندان افتاد، اما خيلى زود تبرئه شد و به وزارت رسيد.
آزادى وى از محبس و رسيدنش به وزارت براى حافظ، كه ظاهرا از دور نگران حال اين خواجه با حشمت بود، نويد بشارت بود، و شاعر در وجود وى يك ماه كنعانى مىيافت كه زندان را بدرود مىكرد تا مسند مصر را به وجود خويش بيارايد [٢٠]. اين مايه دوستى مىبايست وزير تازه را واسطه تجديد عهد كرده- باشد بين دو رند- شاه شجاع و حافظ.
در اين زمان شاه شجاع با محمود- برادرش- در جنگ بود و در اصفهان گرفتاريهايى داشت. بعلاوه كرمان را نيز دستخوش طغيان پهلوان اسد مىديد كه دم از استقلال مىزد. سوء ظن به پسران هم- اويس و شبلى- كه با پدر مىخواستند معاملهاى را كه وى با امير مبارز كرده بود تجديد كنند، خاطر وى را نگران مىداشت. گذشته از اينها درد پاى مزمن نيز وى را آزار مىداد، و اينهمه باز شاه رند را از توبه و زهد دور مىكرد. يكبار ديگر شاه به جاذبه گناه تسليم شد و باز مجلس وى ميعاد گاه شاعران و مطربان و دلقكان و رندان گشت. بدين گونه بار ديگر در اين مجلسهاى رندانه كه شاه به عشرتجويى و حاتمبخشى مىنشست، حافظ به وساطت خواجه تورانشاه وزير محبوب شد و باز چنان دوستى بين اين دو رند پديد آمد كه ياد دوران بواسحاقى از خاطر شاعر فراموش شد.
صحبت تورانشاه وزير، كه در مورد شاه شجاع حق گويى و وفادارى مىورزيد، و در مصاحبت شاعر دم از فقر مىزد، اين محيط دوستى را بوجود- مىآورد. اما علاقه شاه به شعر و ادب آن را گرمتر مىكرد و سادگى و فروتنى