از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٨٠ - سخن اهل دل
وفا نيست.» [٢٠] ايهامى كه در لفظ «عهد» هست شعر را از لطف بىمانندى سرشار مىكند. اين نكتهسنجيهاست كه به سؤال و جوابهاى وى ظرافت خاص مىبخشد. يكجا از پير ميكده مىپرسد كه راه نجات چيست؟ پير جام مى را مىخواهد و سپس مثل اينكه تازه سؤال وى به گوشش خورده باشد بىتأمل مىگويد: عيب پوشيدن [٢١]. سؤال و جواب رندانهاى است. آدم به ياد سؤال و جواب ابو سعيد مهنه مىافتد و دلاك حمام كه از شيخ معنى جوانمردى را پرسيد و او به وى، كه شوخ شيخ را پيش روى او آورده بود، جواب داد كه جوانمردى شوخ خلق پنهان كردن است و به روى آنها نياوردن [٢٢]. پير ميكده نيز، درست وقتى راز پوشيدن را براى شاعر راه نجات مىخواند كه يك راز پوشيدنى را پيش او بر ملا مىكند.
تشبيهات مخفى كه در شعر حافظ هست به صنعتگريهاى ظريفانه او رنگ يك تردستى رندانه مىدهد و انسان را از لطف و ظرافت آن به حيرت مىاندازد. درست است كه بسيارى تشبيهات او عادى و ساده است اما در پارهاى از آنها شيوه بيانى هست وراى شيوههاى عادى. فىالمثل وقتى مىخواهد زيباييهاى سراپاى معشوق را بر شمرد، چون از هر چه مبتذل و عادى است نفرت دارد مثل آدمهاى معمولى به وى نمىگويد كه چشم تو مثل نرگس است و حتى نمىگويد چشم تو در زيبايى نرگس را از ميدان بدر مىكند، مىگويد به يك كرشمه كه نرگس به خودفروشى كرد فريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت نمىگويد رفتار تو از سر و خرامان زيباتر است و چالاكتر، مىگويد سر و سركش كه به قد و قامت خود مىنازيد وقتى قامت و اطوار ترا ديد، پيش رفتار تو پا بر نگرفت از خجلت [٢٣]. اين طرز تشبيه غير مستقيم سادهترين افكار او را هم حالتى اسرارآميز و آميخته با لطف و عظمت مىبخشد كه در كلام ديگران تا اين اندازه نيست. از اينجاست كه جامى- يك شاعر سخنشناس قديم كه يك نسل بعد از مرگ وى بدنيا آمد- مىگويد «اكثر اشعار وى لطيف و مطبوع است و بعضى قريب به سرحد اعجاز.» همين لطف اعجازآميز است كه سبب مىشود، جريان ژرف و آرام شعر وى خواننده را مثل يك پر كاه همراه مىبرد- به دنياى رندان، به دنياى عشق و شراب كه در آن همه چيز انسان