از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٩٤ - رؤيا و جام جم
فرمانروايى رياكار را نشان مىدهد در دوره ديگر ممكن است فقط كنايهاى از زاهد ظاهرپرست باشد. چنانكه معشوق و محبوب هم اگر در شعر عرفانى او كنايه از حق است اين امر مانع از آن نيست كه شاعر آن را در غزلهاى سياسى خويش نيز غالبا در معنى ممدوح بكار برده باشد. معهذا با اين رمزها و استعارات وى نه فقط تجربههاى عرفانى خويش را، كه صوفيه حال و مقام و كشف و شهود مىخوانند، رنگ غنائى مىدهد بلكه حتى جهانبينى عرفانى خود را هم كه حاصل تأمل در قرآن و تفكر در مسايل مربوط به دنياى غيب است در كسوت اشعارى كه با غزلهاى عاشقانه در آثار خود او و شاعران ديگر تفاوتى ندارد به بيان در مىآورد. اگر در اين زبان رمزى، وى از معرفت تعبير به جام جم مىكند از آن روست كه جام جم رمز مستى اوست و آن معرفت هم كه عارف جوياى آن است امرى است كه اگر حصولش ممكن باشد طريقى كه دارد چيزى است كه جز به مستى از آن تعبير نمىتوان كرد. چون، لازمه آن گونه معرفت آن است كه انسان خودى خود را كه بين او و حقيقت حجابست كنار نهد و معرفت خالص را بيرون از سودگراييهاى خودپرستانهاى كه اهل- نظر و اهل عمل دارند، فقط در نفى خود جستجو كند و چنين معرفت را جز جام جم كه رمز بيخودى و از خود رهايى است كدام امر ديگرى مىتواند به انسان عرضه كند؟ بعلاوه، جز با جام جم- كه حس و عقل را در حجاب فراموشى و بيخودى مىاندازد و آن اتكاء را، كه اهل استدلال بر دادههاى حس دارند و بهمين سبب غالبا جز در آنچه بر حس مبتنى است در همه چيز ديگر شك- مىكنند، از بين مىبرد- نمىتوان از محدوديت يك ذهن خويشتنگراى رهايى يافت و البته چون اين از خودرهايى آنچه را مانع از ادراك دنياى ماوراى حس است از پيش بر مىدارد انسان را با معرفت مخصوص اهل عرفان كه عبارت از شناخت دنياى ماوراى خودى است آشنا مىكند و با اين وضع اگر مستى كه جام جم رمز آن است در نزد عارف نشان معرفت تلقى شود نبايد مايه شگفتى باشد. ازين گذشته، جام جم در افسانهها گهگاه با جام كيخسرو يكى است و اين جام كه بموجب روايات شاهنامه به اين پادشاه افسانهها فرصت داد تا بيژن را درون چاه افراسياب پيدا كند خود رمزى است از معرفت كامل و جامع كه همه