از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٩٦ - رؤيا و جام جم
خويش رهنمونى مىكند رمزى است از معرفت واقعى و استعمال آن همچون رمز و نمودگار براى اين تجربه عرفانى هم اختصاص به حافظ ندارد و در بين كسانى كه پيش از وى سكر و بيخودى را به همين اوصاف ستايش كردهاند ابن- فارض را مىتوان ذكر كرد كه خمريه او نيز ممكن است در انديشه حافظ بىتأثير- نمانده باشد [٥].
در هر حال، نيل به اين اتحاد است كه از آن به «حق اليقين» تعبير- مىكنند و عرفان واقعى نزد رهروان طريقت جز از آن راه حاصل نمىشود چنانكه فقط در لحظهاى كه دريچهاى ازين دنياى «حال» بر روى عارف گشوده- مىشود وى مىتواند خويشتن خويش را در آنچه موضوع معرفت اوست گم كند و در چنين حالى است كه وى مىتواند تمام آنچه را در وراى پرده حس مىگذرد، در جو ذهنى خويش در نوعى كشف و شهود تجربه كند. اين حالت كشف و شهود قطعا شاعرانهترين تجربه عارف است و اگر حافظ از آن سخن مىگويد نه فقط به عنوان عارف بلكه به عنوان شاعر هم حق او هست. آنچه در اين تجربه عرفانى مخصوصا شاعرانه است و آن را در قلمرو دنيايى مواجتر، مرموزتر و اثيرىتر از افقهاى دنياى سوررآليسم قرار مىدهد اين است كه در لحظههاى ديرياب اين مكاشفات عارف وجدان خود را از تمام قشرهايى كه انس به ادراكات محدود به حس و فاصلهگيرى از آنچه ماوراى حس است بر آن پوشانيده است مجرد مىكند و با آمادگى ذهنى كه به سبب تمرين در انصراف از محسوسات و تأمل در عوالم ماوراى حس برايش حاصل شده است با آنچه موضوع معرفت اوست اتحاد مىيابد و به تعبير مولانا جلال الدين «در كارگه، يعنى عدم» در مىآيد تا ببيند صنع و صانع را بهم [٦]. يعنى در عين حال رؤياهاى شاعرانه نيز در كلام حافظ گهگاه هالهاى از واقعات اهل مكاشفه را عرضه مىكند.
درست است كه اين رؤياها ممكن است جز تعبير شاعرانهاى از خوابهايى كه ناغنوده مىتوان ديد نباشد اما چون شاعر آنها را «خواب» مىخواند نبايد آنها را فقط به چشم مكاشفات هنرمندانه كه در بيدارى نيز حاصل مىشود نگريست. در اين صورت حتى وراى آنچه از سنتهاى مربوط به تعبير رؤيا كه در عصر وى رايج بوده است بر مىآيد در تفسير اين رؤياها مخصوصا بايد به طرز