از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٩٨ - رؤيا و جام جم
بدون شك اين مفهوم رمزى كه حافظ براى شب در نظر دارد تجربه عرفانى او را با آنچه بعضى عارفان اروپايى قرون وسطى آزمودهاند گهگاه همجنس نشان مىدهد [١٠].
در پايان يك همچو شب فرخندهاى است كه حافظ نيل خود را به آن لحظههاى درخشان مثل حال كسى كه از سرزمين ظلمتهاى جاودانه به دنياى بىپايان- نور قدم مىنهد توصيف مىكند و تجربهاى را كه از شعشعه پرتو ذات و از نوشيدن يك جرعه از جام تجلى صفات دارد، با شوق و هيجان شاعرانه به- بيان در مىآورد و در بيان وى چنان لحن صادقانهاى احساس مىشود كه آن را جز به يك تجربه واقعى و شخصى منسوب نمىتوان كرد.
اين تجلى هم كه از شعشعه پرتو ذات براى عارف حاصل مىشود در واقع يادآور تجربهاى است كه موسى در كوه طور با آن روبرو گشت و البته آنجا كه طور در برخورد با همچو تجلى از هم فرومىپاشد پيداست كه واكنش شاعر نيز در برخورد با اين نور تجلى بايد بيخودى باشد- و فناى از خويش.
اما وقتى از بادهاى صحبت مىكند كه از جام تجلى صفات به او دادهاند بىشك نظر به مكاشفهاى دارد كه در طى آن صفات حق بر عارف تجلى مىكند و چون در اين حال صفات انسانى كه حجاب است در ميان نيست حتى بىآنكه وى از خويش غايب شود بعضى از حقايق غيبى را كشف مىكند [١١] و اين تجارب عرفانى مراتب دارد از مكاشفه عقلى كه ادراك اشراقى است تا كشف روحانى كه رؤيت ملايك را به ذهن القا مىكند و اين همه زندگى درونى عارف را از زندگى عادى ممتاز مىكند و اگر هم به قلمرو رؤياهاى يك بيمار روحى تعلق دارد روحانيت و صفايى در آن هست كه آن را با مقوله فعاليتهاى سالم يك ذهن آفرينشگر مربوط مىدارد.
بىهيچ شك يك تجربه شگرف حافظ در قلمرو اين مكاشفات عارفانه آنجاست كه شاعر در پايان آن، ميلاد آدم و پيدايش جوهر انسان را تصوير- مىكند.- دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند. در اين تصوير، شاعر از وراى دريچه كشف و شهود پيدايش دنيايى را توصيف مىكند كه در آن گل آدم را تا با رشحه جام. رشحه مى، در پيمانهاى به هم در نياميزند نمىتوانند براى عشق و