از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٣٧ - ميان مسجد و ميخانه
شاعرى هم داشتهاند؟ شواهد اين امر در تذكرهها و تاريخها كم نيست. در اين صورت عجب نبايد داشت كه زندگى مدرسه حافظ را روز به روز بيشتر به- شاعرى تشويق كرده باشد و بيش از پيش از طرز فكر يك حافظ خشك خلوت- گزيده دور كرده باشد. بعلاوه ارتباط با دوستان شهر، رفت و آمد به مجالس نامآوران، و عشرتهاى بيرون از چهار ديوار مدرسه هم البته در وجود او بىتأثير- نمىماند. همين نكتهها بود كه حافظ جوان را، وراى بحث مدرسه و كشف- كشاف به شعر و ادب فارسى مىكشانيد و به مطالعه دواوين شاعران فارسى زبان.
آنچه محيط مطالبه مىكرد، آنچه از طبع شاعر مىجوشيد، و آنچه مورد تحسين و اعجاب دوستداران ذوق و ادب واقع مىشد همين اشعار فارسى بود و قدرتنماييهايى كه شاعر مىكرد، در استقبالها يا نظيرهگوييها. لزوم تقليد شيوههاى سنتى و پيروى از سبكهاى رايج يا مطلوب، شاعر جوان را غالبا وامىداشت به مطالعه در اشعار و دواوين فارسى. ازاينرو بود كه شعر حافظ، در اين ايام، هنوز يا لحن ظهير و كمال اسماعيل را بخاطر مىآورد يا شيوه سعدى و خواجو را. اين مايه آشنايى با ادب، ادب فارسى و عربى، از حافظ شهر رفتهرفته يك رند آزادانديش ساخت- بىتعصب و فارغ از قيد و بند. در روزگارى كه ارباب بىمروت دنيا دين و قدرت را سنگر مىسازند براى اغفال و تجاوز، كدام وجدان انسانى هست كه به آنچه منشأ اين نارواييهاست بىچون و چرا تسليم باشد؟ حتى يك حافظ خلوتنشين هم نمىتواند در چنين احوالى سكوت كند. وقتى وى ريا و فساد را در تمام طبقات به شكل زنندهاى عيان مىبيند، آيا پيش خود مثل عبيد زاكانى فكر نمىكند كه «تخم حرام اندازيد تا فرزندان شما فقيه و شيخ و مقرب سلطان باشند» [٩]؟ در چنين روزگارى كه مىتواند در خلوت خويش باقى بماند و جز به ورد و دعاى نيمشب خويش كه فايدهاى هم از آن نديده است، به چيزى نينديشد؟ آنچه از وجود يك حافظ قرآن كه مىبايست اوقات خويش را همه در كار ورد شبانگاه و دعاى صبح بگذارند يك رند آزادانديش يا يك عارف مردم گريز بيرون آورد، بىثباتى و تزلزل حوادث بود و تمايلات درونى شاعر. در واقع از اين محيط و زمانه تصويرى كه ديوان شاعر عرضه مىكند عبارت است از فساد و ويرانى. با اينهمه، آنچه اين رنگ