از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٦٧ - از ميكده بيرون
ياد مىكند [٢٢] و اين همه نشان مىدهد كه در وجود او با يك قلندر سرو روى تراشيده يا يك ملامتى عارى از دلق و خرقه نمىتوان سر و كار داشت بلكه سر و كار با كسى است كه خودش بىپرده مىگويد: حافظم در مجلسى دردى كشم در محفلى ...
درست است كه بعضى سخنان او هم يادآور كلام ملامتيها و قلندران است، درست است كه چند نسل قبل از او در عهد جوانى شيخ روزبهان نيز در شيراز گهگاه كسانى خود را اهل ملامت مىشمردهاند [٢٣] و حتى عماد فقيه كرمانى از پيروان طريقه سهرورديه بعضى اوقات از ملامت سخن مىگويد [٢٤] ليكن در اين دوره ديگر مثل عهد ابو حفص نشابورى و حمدون قصار و ابو عبد الرحمن- سلمى اهل ملامت فرقهاى خاص، با تعليم و سازمان مستقل، نبودهاند تا وى را بتوان از آنها شمرد. حتى از آنچه در تعريفات جرجانى راجع به اهل ملامت ملاميه- آمده است چنين بر مىآيد كه در عهد وى- اواخر عهد حافظ- ملاميه جزو آن گونه اوليا بشمار مىآمدهاند كه كس جز خداى آنها را نمىشناسد [٢٥]. اين نكته هم درست است كه اگر آن گونه كه بعضى مىپندارند، وى يك اويسى باشد حاجت به نسبت خرقه مشايخ نخواهد داشت، ليكن چون در هيچ مأخذ قديم اشارت به تصوف او نيست و حتى از خيلى قديم انتساب وى به صوفيه مورد ترديد بوده است، نمىتوان در وجود او يك صوفى واقعى سراغ- كرد- يك صوفى خانقاه. اينكه مىگويند بعضى محققان گفتهاند كه اگر بىپير بتوان حافظ شد مىتوان از پير صرفنظر كرد، خود نشان مىدهد كه گويندگان آن در آن ايام، پيرى براى حافظ نمىشناختهاند. بله، يك افسانه تازه هست كه سلسله ارادت وى را به يك پير شيرازى مىرساند- پير گلرنگ [٢٦].
اما اين يك نام پيرانه نيست و بيهوده است كه براى شناخت هويت او در مآخذ و كتابها به جستوجو بپردازند. اين پير گلرنگ استعاره گونهاى است كه در ديوان خواجه آمده است و ظاهرا براى شراب. در واقع آنجا كه شاعر از «پير گلرنگ» خويش صحبت مىدارد، و مىگويد كه وى به او رخصت آن نداده- است كه در حق ازرقپوشان خبث [٢٧] كند، نظرش به همان گلچهره كهنسالى است كه خود طى سالها با سبوى ازرق پوش صحبتها داشته است و شاعر جاهايى ديگر هم از اين ازرق پوش كهنسال- مثل يك شيخ- صحبت مىكند و مىگويد-