از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٦٥ - از ميكده بيرون
از آن بود كه تسليم اين سالوس و رياى شيخان و پيران طريقت باشد. اين پيران عصر را وقتى وى مىخواهد دست بيندازد، پير خرابات را به رخ آنها مىكشد.
درست است كه صوفيه خود خراباتى شدن را از خودرهايى مىخواندند و در زبان شاعرانه خويش گهگاه از شيخ خود به پير خرابات تعبير مىكردند، اما شاعر شيراز براى آنكه به زهد و طامات رياكارانه آنها نيشخند بزند از خانقاه آنها روى برمىتافت و به پير خرابات پناه مىبرد. در واقع احوال اين پيران عصر هم گهگاه از بعضى جهات يادآور خرابات واقعى بود- و پير خرابات.
بنگ، كه حبه خضرا خوانده مىشد [١٧] در بين آنها رايج بود و نيز شراب و افيون.
جوانان نوخط خانقاهها را گهگاه ميعاد گاه آلودهاى مىكردند براى علاقهمندان به شاهدبازى. كمال خجندى، يكتن از صوفيان نامآور اين عصر، در تبريز چنان به شاهدبازى مشهور بود كه زين الدين خوافى وقتى به تبريز آمد از اينكه در حلقه ياران وى درآيد امتناع كرد. يكبار غوغا به خاطر جوانى خوبروى كه شيخ گهگاه از خانقاه خويش به محلهاى كه وى در آن سكونت داشت مىرفت، بر در خانقاه كمال جار و جنجالى به راه افكندند [١٨]. آنچه در لطايف عبيد- زاكانى و در جام جم اوحدى گهگاه در مذمت بىرسميهاى خانقاهها هست نشان- مىدهد كه در عشق به همجنس نيز غالبا بين خانقاه و خرابات هيچ تفاوت نبود.
مجالس رقص و سماع هم، كه آگنده بود از ذوق و وجد، مىتوانست خانقاه را تا حدى نزديك كند به خرابات. ازاينرو بود كه نه فقها و زاهدان علاقهاى به خانقاه نشان مىدادند نه رندان آزادانديش. حافظ به همين سبب به صوفيه طعنها داشت و تعريضها. نه فقط به عماد فقيه شايد به تعريض و كنايه نيش مىزد، اين زبان طعن و كنايه را در مورد شاه نعمة الله ولى- شيخ بزرگ بلندآوازه كرمان- نيز كه مريدانش شهرت زهد و كرامات او را همه جا منتشر مىكردند بكار مىبرد. چنانكه به كنايه و در غزلى كه ظاهرا آن را در جواب شاه نعمة الله گفته بود وى را طبيب مدعى خواند [١٩]. با چنين وضعى كه در مقابل صوفيه و مشايخ آنها داشت، البته نمىتوانست به اين شيخان عصر سر بسپارد و خود را تسليم تربيت و ارشاد آنها سازد. خاصه كه بعضى از اين مشايخ عصر دعويهاى شگرف داشتند و بيهوده. حتى بسيارى از آنها- مثل شيخ على كلاه [٢٠]