از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٧٧
وراى تجربه شخصى از اينكه با «فكر» و «دانش» مشكل عشق را «حل» كند خويشتن را مأيوس نشان مىدهد و «حل اين نكته» را مربوط به امرى مىداند كه «نه در حوصله دانش ماست» ليكن از همين اظهار عجز او پيداست كه وراى تجربه شخصى از راه دانش و انديشه هم مىبايست در صدد حل اسرار عشق بر آمده باشد و شك نيست كه يگانه متفكر دنياى خويش نيست كه- درباره عشق به «تحقيق» و «نظر» پرداخته باشد چرا كه اين بحث در دنياى اسلام سابقهاى طولانى دارد و حتى حديث هست كه هركس عشق ورزد و پاكدامنى جويد و راز خويش هم پنهان دارد و بميرد شهيد است. و نيز حديث هست كه در قيامت انسان با آن كه دوست دارد خواهد بود و هم حديثى هست در اين باب كه خداوند آنان را كه به جاى يكديگر دوستى مىورزند در قيامت در سايه خويش پناه مىدهد [٢]. همچنين از سخنانى كه مسعودى از جمله اقوال معتزله در اين- باب نقل مىكند پيداست كه در دوره خلافت هارون دنياى هزار و يك شب از همان آغاز گيرودار مجادلات معتزله نسبت به «عشق» كه محرك بسيارى از- ماجراهاى افسانهآميز و نهانى بغداد خليفه بوده است نمىتوانسته است بىتفاوت مانده باشد. از رساله جاحظ درباره عشق و زنان، از كتاب الزهره محمد بن داود اصفهانى درباره احوال عشق و عاشقان، از رساله ابن سينا راجع به عشق، از آنچه در رسالات اخوان الصفا در باب عشق هست و همچنين از نامهايى كه در كتاب الفهرست ابن النديم در اين باب آمده است مىتوان دريافت كه از قرنها قبل از حافظ ادب دنياى شرق تا چه حد با مباحثى كه با عشق و عاشقى مربوط است آشنايى داشته است [٣]. و حتى يك اثر معروف ابن حزم اندلسى- نامش طوق الحمامة، به احتمال قوى در پيدايش آنچه در اروپاى قرون وسطى به نام «آداب عشق و عاشقى» خوانده مىشده است و در ترانههاى خنياگران دوره گرد آن ايام (تروبادور) منعكس بوده است تأثير داشته است [٤].
رساله ابو الحسن الديلمى به نام عطف الالف المألوف هم كه بىشك در روزگار حافظ در شيراز مشهور بوده است و اينكه يك اثر ديگر همين مؤلف در سيرت استادش ابو عبد اللّه بن الخفيف نيز در همين سالها در شيراز از عربى به فارسى نقل شده است اين ادعا را تأييد مىكند نشان مىدهد كه در شيراز عهد حافظ