از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٧٤ - سخن اهل دل
اين البته نكتهاى است تازه و نمونهاى از اظهار عشق اهل مدرسه در آن بحبوحه قرون وسطى. اما تكرار ملالانگيز، حتى با وجود دگرگونيهايى كه در آن پديد آمده است نيز چنين داروى دلپذيرى را بىتأثير مىكند و بىلطف. جاى ديگر با جلوه روى معشوق احساس مىكند كه گلهاى چمن نه جلوهاى دارند نه واقعا حق خودنمايى. خوب، پيداست كه نرگس و گل در چنين حالى وقتى بخواهند از چشم و روى معشوق دم بزنند بايد واقعا زياده بىچشم و روى باشند [٢]. اما وقتى اين حرف سه چهار بار تكرار شد ديگر چه لطف و تأثيرى دارد؟ نفرت از سالوس و رياى زاهد او را مكرر از كوره بدر مىبرد و مكرر او را وامىدارد كه در هر آستين زاهد صد بت پنهان پيدا كند و از هر رقعه دلقش هزاران بت برافشاند [٣]. اما اين نيز يك كشف تازه نيست و بيش از يكبار شاعر از اين كشف شگرف خويش سخن مىگويد و بيش از يكبار مىكوشد تا از اين راه خواننده را قرين اعجاب و حيرت سازد. بعلاوه اين وسوسه نيز گهگاه به- خاطرش مىآيد كه زهد اين زاهد از كجا كه در روز رستخيز از فسق يك شرابخواره مقبولتر باشد [٤]، و اين وسوسه را نيز تكرار مىكند و در غزلها چند جا بكار مىبرد. پيام چنگ را كه مثل هر پير منحنى نصيحت گفتن را دوست- مىدارد مىشنود و دعوت به عشرت را در اين پيام مرموز منعكس مىبيند و اين نكتهاى تازه است كه در كلام كمال خجندى [٥] هم شايد از حافظ اخذ شده- است؛ اما اينكه حافظ بيش از يكبار آن را در غزلهاى خويش مىآورد آن را تا حدى مبتذل مىكند و دست فرسود. اين يك انديشه خياممآبانه است كه در كلام حافظ بسيار هست. انديشههايى كه بوى فكر خيام مىدهد مخصوصا نزد او بسيار تكرار مىشود و بعضى از آنها رنگ يك فكر ثابت را دارد. رند شيراز هم مثل پير نشابور مىانديشد و مكرر مىگويد كه بايد عمر را غنيمت شمرد كه ديگرباره ملاقات نه پيدا باشد. مثل خيام مىگويد و با بيان ديگر حرف او را تكرار مىكند كه اگر «عشرت امروز به فردا» افتد از «ديوان قضا خط امانى» كه دارد و مايه نقد بقا را كه ضمان خواهد شد [٦]؟
باز مثل خيام، با حيرت و شك رندانه مىگويد كه انسان از آنچه در درون پرده هست خبر ندارد و روزى كه اين پرده برافتد كه مىداند حال چه