از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٣٥ - ميان مسجد و ميخانه
آن رعايت شده باشد و كار وصل و فصل و تقديم و تأخير اجزاء كلام در آن تا اين حد حسابشده باشد. در هر حال علاقه اين حافظ جوان به كشاف در شيوه فكر و بيان او بىشك نفوذ ثمربخشى كرد. وى با آنكه خود از شيوه فكر معتزله بدور بود، از كشاف اين دانشمند معتزلى، پلى ساخت براى وصول به دواوين عرب. در حقيقت دواوين عرب از قديم مرجع عمده بود براى شناخت لغت قرآن، و براى فهم لطايف و دقايق بلاغت آن. چنانكه حفظ و فهم قرآن و نقل و روايت اشعار و دواوين عرب، در آن روزگاران، هنوز جزء اساس كار و برنامه كسى بود كه مىخواست اديب و نويسنده باشد. هر چند حكام و پادشاهان وقت نامههاشان به فارسى نوشته مىشد، اما هنوز خودنمايى و «عرض هنر» به عربى بود- عربيى كه حافظ جوان هم اگر نمىخواست عرض هنر كند باز دهانش از آن پر بود [٥]. نشانه اين عربىدانى وى در سراسر ديوانش بچشم مىخورد. جامع قديم ديوان وى كه با وى ظاهرا همدرس و همصحبت بوده است آشكارا مىگويد كه اوقات او تا حد زيادى مستغرق بود به مطالعه در دواوين عرب. وجود اشعار ملمع كه بعضى از آنها اقتباس گونهاى است از اشعار و ابيات مشهور عربى شاهد ديگر است بر تبحر او در ادب عربى. از آن گذشته در شعر او هم تضمين اشعار عربى هست هم اخذ و نقل. اولين غزل ديوانش با تضمين از يك شعر منسوب به يزيد- خليفه اموى- آغاز شده است و چه بسيار چون و چراها كه شاعران بعد بر سر همين كار با حافظ كردهاند [٦]. صحبت از اخذ و اقتباس از شعرى منسوب به اين خليفه منفور است نه استفاده از يك شعر خمريه. در واقع حتى مؤلف كشاف هم در مورد لازم، از تمثل به اشعارى كه متضمن معانى عشقى و وصف خمر هست، [٧] ابا نداشته است. آنچه عيبجويان را به انتقاد حافظ واداشته است تضمين- كردنش از شعر منسوب به اين خليفه اموى بوده است- يزيد كه ياد او مخصوصا در قرنهاى بعد روز بروز منفورتر شده است و زشتتر. معهذا، اگر آن- گونه كه بررسيهاى محققان نشان مىدهد اين مصرع آغاز ديوان ربطى به- كلام يزيد نداشته باشد، تمام چونوچراهايى كه شاعران و اديبان دو سه قرن بعد درين باره با حافظ كردهاند به نظر مىآيد كه عبارت باشد از يك مصداق