از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١١٦ - دو رند
ناچار بود به سلطان اويس، كه حامى و مربى او بود، اظهار ارادت كند. اين اظهار ارادت به يك سلطان شاعرپيشه پرآوازه كه سايه «تاج عالم آرايش» بر فارس نيز مثل آذربايجان و عراق سنگينى مىكرد، حافظ را از گزند محمود- شاه، كه ظاهرا وى را دوست و ستايشگر برادر مىديد، مىتوانست در امان بدارد و در امان داشت. وقتى تعدى تركان جلاير و سفاهتهاى محمود شهر رندان را تقريبا از پا در آورد، و كلو حسن از جانب اكابر شيراز به كرمان رفت تا شاه شجاع را به التماس و اصرار به شيراز بازآورد، يك لحظه اميدهاى مرده در دل حافظ زنده شد. شاعر شيراز، كه در تمام اين «مدت ايام فراق» با شوق و ارادت آرزوى بازگشت شاه شجاع را داشت و در طى غزلها پيام شوق و آرزومندى را مىرساند، بازگشت اين قهرمان محبوب رؤياهاى خويش را مثل يك جشن بزرگ تلقى كرد- يك عيد واقعى. ترانهاى كه براى اين عيد دلنواز ساخت يك قصيده بود و چند غزل- آگنده از شوق و علاقه [٨]. اما اين عيد واقعى چندان طولى نكشيد و خيلى زود مثل يك غروب عيد رنگ نوميدى گرفت، از آنكه اقامت در كرمان و دربهدريهاى غربت پادشاه رند را به احتياط كشانيده بود و به تظاهر و ريا. آيا بازار زهد و ريا رواج تازه مىيافت؟ البته نه. اما شوق و علاقهاى زودگذر كه شاه نسبت به اهل زهد و تقوى نشان مىداد براى حافظ حيرتانگيز بود و دردناك. در كرمان، زاهدان ديار به وى فهمانده بودند كه دربهدريها و سرگشتگيهاى او اگر سببى دارد چيزى جز بىبندوباريهاى او نيست و تا وى مثل پدر راه و رسم زهد و پارسايى پيش نگيرد از اين گرفتاريها رهايى نخواهد داشت. ازاينرو اين بار در بازگشت به شيراز شاه شجاع رسم و راه پدر پيش گرفت. به صحبت زاهدان گراييد و از بىبندباريهاى- گذشته خود را دور نگه داشت. خودش البته اهل فضل بود و گذشته از شاعرى با تفسير و حكمت و كلام نيز سر و كار داشت. مىگويند در مباحثه علمى اكثر طالب علمان مستعد را مغلوب مىكرد و حتى شرح حماسه را به- درس مىگفت [٩]. كشاف را به خط خود نوشته بود و مختصر ابن حاجب را نزد قاضى عضد به درس خوانده. حافظهاى قوى داشت. مورخ وى نقل مىكند كه قطعهاى شعر عربى را يكبار خوانده بود، سالها بعد آن را از حفظ خواند.