از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٥ - فيروزه بواسحاقى
كه از يك قطعه ديوان وى بر مىآيد، چند سالى قبل از امارت شاه شيخ يك استر شاعر را كسان مسعود شاه دزديده بودند و شاعر با جسارتى كه لازمه جوانى و با بيانى كنايهآميز كه حاكى از ظرافت و ادب يك خاندان تهذيب يافته بود، طىّ قطعهاى كه در ديوانش هست ماجرا را به عرض شاه رسانيد و به لطف و ادب شكايتى رندانه كرد. اين قطعه نشان مىدهد كه گوينده از نعمت و رفاه بىبهره نبوده است و براى وى امكان داشته است كه گم شدن استر خويش را با لطيفه گويى رندانه- برگزار كند [٩]. با اينهمه، اگر نيز شاعر خواسته باشد استر گرسنه خويش را در عالم آرزو در اصطبل شاهى به يك شكم جو مهمان كند و در واقع اين قطعه فقط حسن طلبى براى تقاضاى جواز اصطبل باشد باز حاكى از آن است كه شاعر جوان آن اندازه مكنت داشته است كه در شهر رندان مثل خواجگان شهر سواره حركت كند. در هر حال در اين ايام، كه شيراز براى بعضى شاعران بهشت روى زمين تلقى مىشد، شاعر جوان ما نه فقط از صداى خوش بهره داشت بلكه از حافظان قرآن نيز بشمار مىآمد و خواجهاى بود با حرمت و آسوده حال. در واقع اكثر بزرگان شيراز در آن زمان خواجه خوانده مىشدند و عنوان خواجه كه وى داشت حاكى بود از مكنت و رفاه خانوادگى او. اما از احوال پدر و خانواده او چه خبر؟ تقريبا هيچ. از آنكه در اين باره هر چه در كتابها آمده است از روى مآخذ مبتنى بر افسانههاست كه همه از روايات عاميانه بعد از عصر حافظ گرفته شده است و هيچيك را اشعار ديوان تأييد نمىكند. اينكه خانواده او را بعضى اهل كازرون خواندهاند، بعضى اهل كوپاى اصفهان و حتى پارهاى به يك ديه همدان يا تويسركان منسوب كردهاند ظاهرا يا از آن روست كه اهل ولايات مختلف بعدها خواستهاند هريك با انتساب به وى افتخارى بجويند- چنانكه امروز رسم است در بين ملتها- يا آنكه در اين ولايات شاعران كم نام و نشانى بودهاند كه با نام حافظ و بعضى روايات راجع به او پيوستگى يافتهاند.
حتى نام پدرش درست روشن نيست. بهاء الدين بوده است يا كمال الدين چه تفاوت مىكند؟ بهر حال اين پدر- كه نمىتوانسته است نام خود را در كنار نام جاودان پسر نقش كند- با هر نام كه داشته است كسى نبوده است جز