از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٧٥ - سخن اهل دل
خواهد بود؟ اين انديشههاى خيامى مثل يك فكر ثابت، حافظ را آزار مىدهد و عبث نيست كه مخصوصا آنها را مكرر بيان مىكند و با بيانهاى گوناگون.
در اين موارد مثل اين است كه شاعر رسالتى را حس مىكند، مىخواهد پردههايى را بدرد و رازهايى را بر ملا كند. ازاينرو تكرار مضمون را اينجا عيب نمىشمرد و با جرئت و تأكيد بر آن حرفهاى واعظان انگشت مىگذارد.
اين انديشهها حاصل كشف و تجربه باطنى يك رند است. نه قصه است كه تكرارش ملالانگيز باشد نه اندرز كه بازگو كردنش به سرزنش بماند. با اينهمه اين گرايش به تكرار تنها در مضمون و انديشه نيست. نه فقط در قافيه و رديف شاعر گهگاه به تكرار مىگرايد بلكه در بعضى موارد هم مصرعها را بىهيچ- فزود و كاست تكرار مىكند، هم آنچه را از ديگران به تضمين مىگيرد مكرر مىآورد. كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش. اين يك مصرع سعدى است و حافظ دو جا و در طى دو غزل اين مصرع را به تضمين آورده است [٧]. تو خود چه لعبتىاى شهسوار شيرين كار اين يك مصرع از خود اوست اما دو جا و در دو غزل آن را آورده است [٨]. در چند مورد نيز يك مصرع با اندك اختلاف در دو يا چند غزل آمده است و اين تكرار كه به اصالت كلام شاعر لطمه مىزند سخن او را مناسب كرده است براى فال- كه حرفهاى مكرر و يكنواخت به آن تنوع مىبخشد و قبول.
با اينهمه، حرفهاى تازه، مضمونهاى بىسابقه، و انديشههايى كه رنگ اصالت و ابتكار دارد در كلام او همه جا موج مىزند. حتى عادىترين انديشهها نيز در بيان او رنگ تازگى دارد. اين تازگى بيان، در بعضى موارد نتيجه يك نوع صنعتگرى مخفى است. مناسبات لفظى البته شعر وى را رنگ اديبانه مىدهد و آشنايى با لغت و علوم بلاغت وى را در اين كار قدرت بيشتر مىبخشد.
مراعات نظير هم لطف و ظرافتى به كلام او مىافزايد. وقتى بخاطر مىآورد كه زلف معشوق را عبث رها كرده است اين را يك ديوانگى مىبيند و حس مىكند كه با چنين ديوانگى هيچچيز براى او از حلقه زنجير مناسبتر نيست. با چه قدرت و مهارتى اين الفاظ را در يك بيت آورده است! جايى كه از دانه اشك خويش سخن مىگويد به ياد مرغ وصل مىافتد، و آرزو مىكند كه كاش اين