از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٦٠ - سرود زهره
خود را دايم از خلق شاكى و ناراضى نبيند به ياد قرآن مىافتد كه مىگويد:
«وقتى تير مىاندازى تو نيستى كه تير انداختى خداست كه تير مىافكند [٨]». و ازاينرو به خويشتن خطاب مىكند كه. گر رنج پيشت آيد و گر راحت اى حكيم نسبت مكن به غير كه اينها خدا كند. يا وقتى زاهد تندخويى را مىبيند كه در نهى از منكر زيادهروى مىكند از وى مىخواهد كه با رندان سختى در پيش- نگيرد و براى آنكه او را قانع كند از قرآن شاهد مىآورد كه گناه دگرى بر تو نخواهند نوشت- يا به زبان قرآن، هيچكس بار ديگر كس را برنمىگيرد [٩].
توجه به قرآن در اين مورد حاكى است از اينكه آن را دايم در ذهن دارد و استشهاد به آن حكايت از آن دارد كه ذهن شاعر به اسرار بلاغت آشناست و مىداند كه براى اقناع يك زاهد مايه استدلالش را از كجا بايد به دست آورد.
مطالعه و تعمق در قرآن سبب شده است كه در كلام او آدم رمز فريبپذيرى، نوح مظهر طوفانزدگى، يعقوب نمونه سوگوارى، يوسف نمودگار معشوقى، سليمان مظهر حشمت و جلال، موسى نمونه خدمت و شوق، مريم نشانه پاكدامنى، و عيسى رمز روح و حيات شناخته مىشود و پيداست كه او نيز مثل ابن عربى و شايد نيز تحت تأثير او در وجود هريك از پيغمبران يك جنبه از جامعيت روحانى انسان را در حال تجسم مىيابد چنانكه درباره تجلى و فيض ازل نيز تأكيد مكرر او نه فقط نشانى از تأثير ابن عربى دارد بلكه مثل همان تعليم شيخ اكبر نيز خود حكايت از نفوذ قرآن مىكند كه ورد نيمشب و درس صبحگاه وى است. بارى، مواردى كه حاكى از تأثير عميق قرآن در كلام اوست بسيار است و همين آشنايى با قرآن بود كه- ظاهرا از راه كشاف- او را با بلاغت و شعر عرب آشنا كرد و مخصوصا با دواوين. به علاوه آشنايى با قرآن وى را با حديث نيز مشغول مىداشت و براى يك حافظ- كه سر و كار با تفسير و كلام و عرفان دارد- توجه به حديث نيز اجتنابناپذير بود. نشان تأثير حديث نيز در شعر او هست و اندك نيست. با اينهمه نمىتوان وى را يك محدث خواند. اگر مضمون حديثهاى مشهور در كلام او انعكاس دارد البته نشان تبحر او در حديث نيست. وقتى وى از جنگ هفتاد و دو ملت صحبت مىكند مسلم نيست نظر به حديثى داشته است كه در باب افتراق امت از پيغمبر نقل