از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٨٥ - سخن اهل دل
باشد. بارى يك خاصيت كه شعر او را لطف و طراوت خاص مىبخشد علاقهاى است كه شاعر به الفاظ محاوره، و تعبيرات و كنايات عوام دارد. يكجا نيز وقتى در صدد است مدعى را كه نمىتواند بفهمد براى چه شاعر مىخواهد سرش را به خاك در ميكدهها تسليم نمايد نفى و تحقير نمايد مىگويد برود سرش را به- خشت بزند و اين تعبير با آنكه در زبان ادب هم بىسابقه نيست [٣٤] در كلام او چون با لحن بىقيدانه «سر تسليم من و خاك در ميكدهها» همراه مىشود رنگ محاوره عاميانه را منعكس مىكند چنانكه وقتى نيز از اينكه «فرشته عشق نداند كه چيست» به ياد آدم و عشق آشنايى او مىافتد مىخواهد به رسم «مردان اديب» [٣٥] بر خاك آدم جرعهريزى كند: جرعه شراب. اما يك احتياط يا يك ادب كه شايد به پاس «صفى» بودن آدم به ذهنش مىگذرد وى را وامىدارد تا به همان شيوه كه در زبان عوام گهگاه مىگويند فلانى شكر خورد و مراد چيز ديگر است وى نيز در حالى كه جز به جرعه شراب نمىانديشد از روى شوخ طبعى و با لحن يك محاوره عاميانه انديشه خود را بدين گونه به بيان در آورد: بيار جام و گلابى به خاك آدم [٣٦] ريز اين تعبيرات مربوط به محاوره عوام گهگاه كلام او را مثل آنچه در سبك هندى رايج است، جلوهاى از لحن اهل بازار مىدهد. از جمله وقتى از شراب خانگى صوفى كه محتسب از وجود آن چيزى نمىداند تعبير به «جنس خانگى» [٣٧] مىكند، يا آنجا كه به وسيله صبا به جوانان چمن، آن گونه كه در محاوره عصر وى معمول بود به جاى عرض ارادت، «خدمت» مىرساند [٣٨] لحن سخن وى طراوت كلام عاميانه دارد چنانكه وقتى نيز با ترديد مىگويد كه مىترسم در روز بازخواست نان حلال شيخ از آب حرام ما «صرفه» اى نبرد با اين «صرفه» ى بازارى در واقع به شيخ طعنه مىزند كه اهل معامله است، اهل حقيقت نيست [٣٩]، و اين گرايش به زبان عوام هميشه طراوت يك زبان زنده و بالان را به بيان او مىدهد. وى اين گونه الفاظ و تعبيرات را با چنان لطف و زيبايى در شعر خويش مىآورد كه خواننده سادگى و ابتذال الفاظ را فراموش مىكند. يكجا مثلا مىگويد: شراب و عيش نهان چيست كار بىبنياد. بعد با تهور رندانهاى كه از بيان جاندار و پرقوت عوام نيرو مىگيرد اضافه مىكند: زديم بر صف رندان هر چه بادا باد. در اين «زديم» و