از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٩٢ - رؤيا و جام جم
با اين گونه الفاظ سر و كار دارد. اما اشارات رمزى كه در كلام حافظ رنگ تازهاى به اين الفاظ مىبخشد در ادب عرفانى قبل از وى نيز سابقه دارد، چنانكه نه فقط شاعران صوفى از سنائى تا مولوى تجربههاى عرفانى خود و حتى جهانبينى- عرفانى خود را، كه وابسته به تصور آنها از پيوند سه جانبه بين انسان و جهان و خداست، با اين گونه الفاظ تعبير كردهاند بلكه امثال حلاج و ابن فارض و ابن- عربى نيز در توصيف تجربههاى خويش با اين گونه رمزها سر و كار داشتهاند. از گفته شبسترى (م ٧٢٠) و مغربى (م ٨٠٩) كه اولى تعلق به يك نسل پيش از حافظ و دومى تعلق به يك نسل بعد از وى داشته است نيز بر مىآيد كه در كلام عرفا از چشم و لب و رخ و زلف و خط و خال و شراب و شاهد و شمع و جام و خرابات بايد به رمزهايى كه وراى مفهوم ظاهريشان هست توجه داشت [٣]. و چون وقتى حافظ به بيان تجربههاى عرفانى خويش دست زده است اين طرز تلقى از رمزها همچون يك زبان قراردادى در دنياى عرفان ايرانى شناخته بوده است و حتى كمال خجندى يك شاعر معاصر او بعضى سخنان خويش را بر وفق اين گونه رمزها تأويل مىكرده است، براى او كه دوست مىداشته است تمام تجارب خود را در قالب غزل بريزد استفاده ازين زبان قراردادى هم كه منشأ آن غزل عاشقانه است نبايد غريب يا خلاف انتظار تلقى شود. اين رمز و استعاره در واقع تصويرهايى را ارائه مىكند كه خود رنگ حسى و مادى دارند اما در عين حال تصور آن را كه كلام فقط به همان مفهوم حسى و مادى محدودست از خاطر ما دفع مىكنند و ما را به يكنيمه غير حسى و غير مادى خويش نيز كه به آسانى قابل ادراك و تصور نيست رهنمون مىشوند. البته كلام حافظ كه غالبا با ايهام سر و كار دارد براى اين گونه رمزها قلمرو مناسبى عرضه مىكند. در واقع بسيارى مضمونها و انديشهها كه اگر به زبانى غير از زبان رمز و اشاره گفته- آيد غالبا دشوار، خشن و ملالانگيز به نظر مىآيد وقتى به كمك اين رموز و اشارات گفته مىآيد رنگ و جلوه تازهاى مىگيرد، قدرت و تأثير فوقالعادهاى پيدا مىكند و اين رمزها براى آنها همچون پروبالى مىشود كه خواننده را از آفاق دنياى حسى به جو دنياى ماوراء حس پرواز مىدهد. شك نيست كه وقتى در كلام گوينده تصور آنكه تنها مفهوم حسى و عادى آن مراد باشد دشوار يا