از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٦٩ - سرود زهره
آمده است [٤٤] اخذ نكرده باشد- قطعهاى كه شاعر عربى زبان در طى آن ايام باژگونه را ياد و دنيايى را تصوير مىكند كه مثل دنياى حافظ است، مثل دنياى حافظهاست: دنياى هميشه. بدين گونه شاعر شيراز، كه در اين ايام با مجالس شاه و وزير ارتباط داشت نه از تاريخ روزگار خويش بىخبر بود نه از قصهها و شاهنامهها. تجاهل او كه ديوانش خلاف آن را ثابت مىكند از رندى است و زيركى. نشانههايى هم در ديوان هست حاكى از آشنايى شاعر با ديوانها و كتابها. اشاره به يك قصه كليله- قصه گربه زاهد- هم نشان مىدهد كه با اين كتاب آشنا بوده است [٤٥]. همچنين يكجا كه مىگويد: كجاست فكر حكيمى و راى برهمنى؟ [٤٦] لحنش لحن كسى است كه با كليله آشنايى داشته است و ارتباط. از شعر شاعران ديگر هم در كلام او نشان هست و تأثير. چنانكه در چند جا از يك قصيده معزى- آنجا كه شاعر ايرانى مثل اعراب بيابانى ساربان را وامىدارد تا در ديار يار وى منزل كند و او بر ربع و اطلال و دمن زارى و از گلچهر و اورنگ و ديگران پرسش كند- تأثير پذيرفته است [٤٧] و اين تأثير و شباهت را جز با فرض آشنايى شاعر با ديوان يا بعضى آثار معزى نمىتوان حل كرد. آشنايى با خيام از حدود تأثير شعر گذشته است و به آشنايى با فكر و فلسفه او منتهى شده است. در چنين حالى ذكر موارد شباهت آنها در اينجا چه ضرورت دارد؟ با آثار انورى و ظهير هم، كه ديوان هر دو لااقل از چند نسلى پيش از او در شيراز معروف بوده است و سعدى هم- مثل همگر و امامى- با شعر آنها آشنايى تمام داشته است، ارتباط او محقق است. چنانكه در سبك كلام هر دو تمرين هم كرده است، يكدو جا از معانى انورى الهام- يا الهام گونهاى- يافته است، و چند قصيده هم به سبك و سياق ظهير سروده است با همان مبالغاتى كه شعر اين هر دو شاعر را از قديم از عهد تأليف المعجم و بوستان در شيراز [٤٨] نزد كسانى كه با عوالم اخلاقى آشنايى داشتند تا حدى منفور كرده بود. چنانكه خاقانى و نظامى هم از توجه او دور نماندهاند. بعضى غزلهايش رنگ و بوى غزلهاى معدود خاقانى را دارد و لااقل يكدو جا هم هست كه مصرعى را از خاقانى گرفته است با تصرف [٤٩]. از نظامى هم، كه نام او را حافظ يكجا نيز در ديوان خويش ياد كرده است، مخصوصا با قصههاى