از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٢٤ - دو رند
مىگذرانيد از جانب وى «بوسه» «بر خاك آن وادى» زند و علاقه و اشتياق شاعر را برساند [٢٥]. در چنان احوالى اگر «نام حافظ» «بر زبان كلك شاه» مىگذشت، ديگر شاعر آرزويى نداشت و اينهمه نشان مىدهد كه در اين روزگار اين رابطه شاه و شاعر از نوع ارتباط بين دو دوست بوده است نه از نوع رابطه ممدوح و ستايشگر. بعلاوه دربار شاه شجاع در اين روزها كه شاه محمود هم از ميان برخاسته بود، مركز قدرت بود در عراق و فارس. شاهان و بزرگان اطراف به آنجا با چشم تحسين و علاقه مىنگريستند، و حافظ، كه منظور شاه بود، نيز البته نزد ديگران محل توجه بود و احترام. شهرت وى ديگر نه محدود به حوزه دبار آل مظفر بود و نه حد و مرز فارس را مىشناخت. پادشاه هرموز، قطب الدين تهمتن بن تورانشاه ناديده براى وى هديهها مىفرستاد و در حق وى لطفها مىكرد و نواختها. اين «پادشه بحر» كه در حق حافظ «بندهنوازيها» [٢٦] مىكرد، گهگاه به شيراز آمده بود و بىشك با شعر و فضل شاعر آشنايى كافى داشت. اتابك پشنگ- پادشاه لر- از صحراى ايذج با شاعر شيراز ارتباط داشت و از جام زرافشان خويش جرعهاى به اين رند شيراز هديه مىكرد. حتى سلطان غياث دين- غياث الدين بن اسكندر پادشاه بنگاله- نيز از «ماوراى بحار» براى وى هديه و پيام فرستاد و از وى درخواست شعر و غزل مىكرد كه وى برايش ساخت: ساقى حديث سرو و گل و لاله مىرود.
اين حديث سرو و گل و لاله بعدها يك دشوارى عمده شد در شعر حافظ. خاصه كه در دنبالهاش هست: كاين بحث با ثلاثه غساله مىرود. صحبت از ساقى بود و از سرو و گل و لاله، كه حافظ در جاى ديگر ديوان از نظائر آنها به عنوان جوانان چمن ياد كرده است [٢٧]. براى يك رند- يك رند غزلسرا- وقتى حديث سرو و گل و لاله مىرود چه بهتر از آن است كه اين بحث با ثلاثه غساله رود. ثلاثه غساله، همان كاس سهگانى، همان سهتايى حكيمان است كه شاعران از آن بسيار صحبت كردهاند [٢٨] و گفتهاند كه هر غبار درد و اندوه را در وجود آدمى مىشويد و به فراموشى مىسپارد. كدام مضمونى مناسبتر از اين براى يك غزل هست؟ نه آخر ساختمان شعر، كه لفظ بنگاله را همراه دارد، نيز با لاله مناسبت دارد و با ثلاثه غساله؟ اما غرابتى كه در تركيب ثلاثه غساله