از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٨٤
نزد وى مقدمهاى شود براى گرايش به مراتب بالا- عشق بزرگ، عشق بزرگتر. اين نظر به خوبرويان كه ممكن است فقط مقدمه يك سير روحانى عارف باشد البته در نزد عرفا گهگاه يك لغزشگاه، يك دام، و يك پرتگاه هم تلقى مىشود و غزالى خاطرنشان مىكند كه، اگر كسى از زيبايى آن- گونه لذت بيابد كه از نظر در سبزه و آبروان لذت مىبرد نشانه آن است كه شهوت در وى فروكش كرده است و بر اين تقدير «نظر» بر او مباح است اما اگر لذت ديگرى مىيابد كه مبدأ حركت شهوت تواند شد نظر بر وى حرام.
به نظر مىآيد كه در مسأله «نظر» حافظ نيز همان راى سعدى و شيخ روزبهان را دارد كه مثل غزالى مىپنداشتهاند وقتى از روى شهوت و هوس نباشد در آن ايراد نيست. اما آيا رند كار افتادهاى مثل حافظ هم مىتوانسته است اين را به خود بقبولاند كه «نظر» باشد و حتى در اعماق ورطههاى درون انسان هم هيچ انگيزه هوى وجود نداشته باشد؟ در هر حال اگر حافظ براى «نظر» اهميت خاصى در «طريقت» و سلوك روحانى قايل هست مخصوصا براى آن است كه آن را همچون مقدمه عشق مىيابد و «دلى را كه مدام از پى نظر نرود» از دغدغه هوى آسوده مىشناسد اما كدام دل هست كه با عالم حس و دنياى خودى مربوط باشد و ناچار نباشد كه مدام از پى نظر برود؟ با اين همه وقتى حافظ مايه واقعى حسن را «كه عشق از آن خيزد»، «لطيفه» اى «نهانى» مىيابد كه از آن تعبير به «آن» مىكند و اين نكته را به قول كسى منسوب مىدارد «كه در علم نظر بينا بود» نشان مىدهد كه نزد وى در مسأله نظر اسرار و رموزى هست و «علم نظر» نيز چيزى هست كه البته هر كسى را از آن بهرهاى نيست. اين نيز خود، آشنايى وى را با مباحث و اقوال ديگران در باب عشق و هوى و مخصوصا در باب «نظر» نشان مىدهد.
اين مسأله نظر- نظر به خوبرويان- در نزد فقيهان و صوفيان كه حافظ به حكم رابطهاى كه در مدرسه با آنها داشت با افكارشان آشنا بود نيز سابقهاى دراز داشت. ابن داود معروف كه بعد از پدر در رأس فرقه «ظاهريه» باقى ماند و در واقعه محاكمه حلاج راى به تكفير او داد نظر بر زن بيگانه و بر كودك موىنارسته را مباح مىديد و زندگى و مرگ خود او يك نمونه