از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٨٣
يادآور آشناييهاى ديرينه است در بين آنها- سابقه معرفت [١٣]. اين اعتقاد كه صوفيه و عرفا آن را مخصوصا از يك حديث نبوى استنباط كردهاند در عين حال منسوب به فلاسفه هم هست. چنانكه ابن داود و مسعودى از قول فلاسفه نقل- مىكنند كه خداوند ارواح را مدور و بر هيئت گويى ساخت آنگاه آنها را دو نيمه كرد و هر نيمه را در تنى ديگر نهاد ازين روى هر تن كه درين جهان برخورد با تنى كند كه نيمه ديگر روح وى در آن است به سبب همين آشنايى ديرينه با او عشق مىورزد و شك نيست كه مردم در اين باب بر حسب رقت طبع نيز تفاوت دارند [١٤]. اين گفتار منسوب به فلاسفه كه ديلمى در عطف الالف آن را به افلاطون نسبت مىدهد [١٥] و با توجه به احتمال آشنايى حافظ با كتاب او به نظر مىآيد منشأ تصور حافظ در باب سابقه توافق بين عاشق و معشوق نيز باشد در واقع همان تمثيل معروف است كه افلاطون در رساله مهمانى آورده- است و اين نكته نشان مىدهد كه وقتى حافظ به كنايه مىگويد از طريق «دانش» و يا از «دفتر عقل» نيز درباره عشق و اسرار عشق بررسى كرده است نبايد سخنش را تنها يك دعوى شاعرانه تلقى كرد. به علاوه همان تناسب كه در عشق انسانى بين عاشق و معشوق هست و در عالم اجساد هم ارواح آنها را به يكديگر جلب مىكند در عشق الهى نيز عارف آن را مىجويد چرا كه در اين مورد نيز عشق ناشى است از توجه به تناسب و قرابتى كه بين جزء الهى وجود انسان- روح و امانت- هست با كل وجود، وجود الهى، و اينجاست كه باز عشق مجازى پلى مىشود و انسان را از راه واقعيت محسوس كه عشق انسانى است به حقيقت معقول كه عشق الهى است مىبرد.
در واقع اينكه صوفيه مظاهر جمال را شاهد خواندهاند و از هر چه زيباست نيز به شاهد تعبير كردهاند نه فقط به خاطر آن است كه هر چه زيباست در دل مىآويزد و صورتش شاهد قلب و ناظر احوال آن مىماند بلكه نيز از آن روست كه آنها در هر صورت زيبا شاهدى يافتهاند از جلوه جمال- جمال الهى: شاهدى كه در عين حال گواه است بر ائتلاف و اتحاد آن با عاشق [١٦].
اما وقتى دل سالك از يك پسر زيبا براى خود «شاهد» مىسازد، نشان آن است كه سالك هنوز در عالم صورت سير مىكند. نهايت آنكه اين سير ممكن هست