از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٨٦
آورند نظر دارد بلكه بىهيچ شك در ضمن انتقادى كه مىخواهد از خشكى و خشونت قاضى كرده باشد به آنچه در نزد صوفى نظر و نظربازى خوانده مىشود هم بىنظير نيست چنانكه در لفظ خلاف هم كه اينجا با هالهاى از ايهام به كار برده است ظاهرا تعريض گونهاى هست به آنچه «علم خلاف» نام دارد و هرجا كه مذهب شافعى و حنفى هر دو در بين خلق شايع باشد تبحر در آن براى يك قاضى ضرورى است [٢١]. درست است كه وراى ادراك شاعر و فقيه و قاضى و متكلم در لفظ «نظر» معنيهاى ديگر نيز قابل ادراك هست و عارف كه «نظر» بر «وجه كريم» دارد و آن را برترين لذتها مىيابد [٢٢]، البته ديگر «نظر» خويش را در عشقى كه محدود به تنگناى قلمرو حس و خيال است مقيد نمىكند اما در انديشه حافظ تمام آنچه به عشق متعلق است، مثل خود آن همواره بين جمال انسانى و جمال الهى نوسان دارد و پژوهنده را دايم از آفاق حس تا دنياى ماوراء حس به دنبال مىكشاند. از جمله وقتى با لحن ايهامآميز رندانه خاص خويش مىگويد: «اهل نظر دو عالم در يك نظر ببازند» در همين يك نظر فاصلهاى را كه بين دو عالم- عالم انسانى و عالم الهى- هست در مىنوردد و عشق خود را همچون عقربهاى كه بين اين دو قطب مغناطيسى سرگردانى مىكشد، در حالتى از نوسان دايم نشان مىدهد.
به علاوه، جمال انسانى نيز براى حافظ در واقع جز تجلى حق نيست و زاهد كه آن را چون دام شيطان تلقى مىكند نمىتواند تصور كند كه با اجتناب از آن در واقع خود را از حوزه نفوذ يك تجلى خدايى كنار مىكشد. قبل از وى روزبهان بقلى، فخر الدين عراقى، و سعدى هم غالبا با همين طرز ديد به زيبايى و عشق نگريستهاند و اگر در غزلهاى عرفانى حافظ عشق مجازى همچون پردهاى به نظر مىآيد كه عشق الهى در وراى آن پنهان است اين طرز تعبير، از گويندهاى كه با ميراث سنتهاى مربوط به عشق و عرفان آشنايى تمام دارد غريب نيست چرا كه لمعات عراقى و عبهر العاشقين روزبهان و قسمت عمدهاى از اقوال سعدى در بيان عشقى است كه از مجاز به حقيقت راه مىبرد و از جمال انسانى به جمال الهى. اين ارتباط بين عشق انسانى با عشق الهى كه شعر حافظ را پله پله از بين انسانها تا فراز آسمانها بالا مىبرد در واقع