از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٥٢ - رند و محتسب
قاضىالقضاتى نيز داشت، با دستگيرى و دلنوازى كه گهگاه از شاعران و فضلا مىكرد مىكوشيد تا بار فشارى را كه حكومت وى بر دوش مردم مىنهاد بكاهد، اما خست و امساك «محتسب» مخصوصا شاعران را از دور حكومت دور مىكرد و سختگيريهايش وحشت و نفرت عامه را مىافزود. خاصه كه تندخو و بدزبان نيز بود و گويند گهگاه دشنامهايى مىداد كه استر بانان نيز از گفتن آن خجالت- مىكشيدند [٢٦]. عكس العمل اين احوال در نزد صاحبدلان شهر عبارت بود از گرايش به طنز و رندى. حافظ- كه قتل شاه شيخ، دوست و پادشاه محبوبش، هنوز وى را در تأثر و داغ مىداشت- با درد و اندوه تمام از اين غلبه محتسب ياد مىكرد و با طنز و كنايه.
مبارزه با اين ريا كار بىرحم كار رندان بازار نبود. از آنكه اينها، مثل كلوها و پهلوانها، خود تسليم قدرت بودند و خيالات محتسب را خواهناخواه تعقيب و تقويت مىكردند. پيكار با اين محتسبمآبيها كار رندان پاكباز بود- رندان مدرسه، كه حقيقت دين و اخلاق را وراى اين دروغپردازيها مىديدند و اينهمه فريب و ريا را تهديدى مىشمردند براى دين و اخلاق واقعى. شعر حافظ و لطايف عبيد زاكانى در اين دوره، اعتراضهايى بود بر اين رياكاريها.
نه آيا وقتى صراحت بيان ناممكن باشد هنرمند از كنايه بهره مىگيرد و از مجاز؟ وقتى كه يك حافظ قرآن، در شهرى كه از در و ديوار آن بانگ قرآن و نماز بر مىآيد از خرابات حرف مىزند و خراباتيان، خراباتنشينى او يك انزواى صوفيانه، يك از خود رهايى، نيست و دستكم يك اعلان جنگ است به- محتسب. اعلان جنگ به يك زاهد ريايى كه قرآن را دام تزوير مىكند و- خمشكنى را بهانهاى مىسازد براى آزار و تجاوز. در چنان دورهاى كدام رند هشيار، كدام متفكر آزادانديش مىتوانست به صداى دل خويش گوش دارد و به اين دروغها و رياكاريها نخندد و بر رغم خمشكنيها و سالوسبازيها، عمدا «در آستين مرقع پياله پنهان» نكند؟ حافظ جوان، بىباك و گستاخ اما با زبان كنايه، با محتسب به جنگ بر مىخيزد. چرا بايد از سرزنش مدعيان ترسيد؟ اگر وى از اين حرفها ملاحظه كند «شيوه رندى از پيشش» نخواهد رفت. رندان تازه- كار ممكن است از بيم محتسب باز به زهد گرايند اما كسى كه بدنام جهان است