از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٥٣ - رند و محتسب
چرا بايد مصلحتانديشى كند؟ در دورهاى كه مردم از ترس محتسب نفسها را در سينه حبس مىكنند و جوش امواج دروغ و فريب و تظاهر را با چشم بىتفاوت مىنگرند، در تمام شيراز اگر نغمه مخالف بر مىخيزد و مىتواند دلها را تكان دهد و اميد بخشد فقط از يكجاست- از كوچه رندان. همه جاى ديگر تسليم است به محتسب، به اين جبار سالوس كه با انگشتهاى خونآلود راه آسمان را به مردم نشان مىدهد اما براى آنها غالبا هيچ جايى باقى نمىگذارد جز زير زمين- در اعماق! بر اين دستگاه محتسب كه خود مست ريا و غرور است كدام دهنكجى پرمعنىتر از طنزهايى است كه از اين كوچه رندان بر وى نثار مىكنند؟
از همين پناهگاه امن، پناهگاه رمز و كنايه، بود كه حافظ مىتوانست دستگاه مهيب محتسب را به شليك طنز و طعنه ببندد و او را به سختى فروكوبد. اين مبارزه با سالوس و ريا از اين پس شعار حافظ مىشود و از تمام كلام او اين بانك اعتراض به گوش مىرسد. به هر مناسبت و هر بهانهاى كه پيدا مىكند، با طنز و كنايه از اوضاع شكايت مىكند و از سالوس محتسب انتقاد. جايى كه بانگ چنگ و عود را، كه در گوشه خلوت رندان از اوضاع ناروا شكايت دارند، مىشنود از زبان آن خموشان پرآواز اين دردناك را با طنزى تلخ كه مخصوص اوست بيان مىكند كه «پنهان خوريد باده كه تعزير مىكنند». وقتى بهار فرحبخش از راه مىآيد و باد نسيم گل بيز مىشود، با نوعى نگرانى مصنوعى كه بوى ريشخند مىدهد، آهسته مىگويد: به بانگ چنگ مخور مى كه محتسب تيز است. كسى كه از كوچه رندان و از راز فكر و بيان آنها خبر دارد مىداند كه در اين حرفها شاعر با چه رندى محتسب را هجو مىكند و تحقير. كه مىگويد كه حافظ هم مثل گوته، شاعر آلمانى، است، به آنچه دور و برش مىگذرد كار ندارد و جز به خود نمىانديشد و به احوال خود؟ بر- عكس طنزهاى كنايهآميز حافظ دستگاه محتسب را مىلرزاند و به سختى تكان- مىدهد. نه فقط شراب را بر رغم او موضوع عمده غزل خويش مىسازد بلكه فكر و انديشه را هم- در آنسوى حدودى كه سانسور محتسب برايش مقرر داشته- است- مىكشاند به قلمرو فلسفه، به قلمرو چون و چرا. اگر محتسب كتابهاى «محرمة الانتفاع» را به آب فرومىشويد، وى در كوچه رندان كه هست