از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٥١ - رند و محتسب
تفحص كرد و در ترويج و تشويق حافظان و قاريان اهتمام بسيار ورزيد. چنانكه علما را هم به قرآن تشويق مىكرد و به فقه و حديث. حتى عامه مردم را نيز، آنگونه كه مورخانش گفتهاند، به علوم شرعى ترغيب مىكرد [٢٣]. اين نظارت بر قلوب و افكار كه جلوهاى شرقى از بازجوييهاى دينى[١] اروپا در همان قرون بشمار مىآمد به آنجا كشيد كه حتى به شيوهاى همانند آنچه در روزگار ما «بررسى» مىخوانند، كتابهاى خطرناك ناروا يا به اصطلاح آن روزها «كتب محرمة الانتفاع» را نيز فرمان داد تا بشويند و نابود كنند [٢٤]. مىگويند حتى وقتى بجهت بعضى اشعار شيخ سعدى، كه به گمانش بوى بىاعتقادى مىداد و بوى گناه، در صدد بر آمد كه صندوق گور شيخ را بسوزد، پسرش شاه شجاع واسطه شد و گفت بر توبه شيخ اطمينان دارم، تا آنكه وى ملزم شد و از آن عزم بازايستاد [٢٥]. اين سختگيريها هر چه مىافزود، رندان و آزادانديشان را بيشتر ناراضى مىكرد. به امر وى ميكدهها بسته شد، خمها شكسته شد و خرابات خراب. وقتى در ميخانه بسته مىشد، جز در دكان ريا ديگر كدام در مىماند كه بگشايند؟ رندان شهر، اين پادشاه نو توبه را كه دكان ريا مىگشود، محتسب خواندند. قساوت و خشونت طبع اين «محتسب» تا حدى بود كه مكرر مىشد در خلوت مشغول قرآن خواندن بود، مقصرى را نزد وى مىآوردند، برمىخاست به دست خويشتنش مىكشت و دوباره به تلاوت قرآن مىپرداخت.
خودش يك وقت براى شاه شجاع گفته بود كه بايد به همينگونه هفتصد يا هشتصد كس را به دست خود كشته باشد. اگر در خونريزى مىشد او را گهگاه با شاه شيخ مقايسه- كرد در مالبخشى با او طرف نسبت نبود. در واقع بر خلاف شاه شيخ وى نه تنها اهل زهد و تعصب بود اهل خست و امساك نيز بود، حتى فرزندان را چنان در مضيقه مىنهاد كه اين سختگيرى و خست بهانهاى به دست آنها داد براى شورش بر ضد پدر. اوقاف شهر را، كه بسيار بود، به مقاطعه گرفت تا از حيف و ميل آنها جلوگيرى كند؛ اما اين كار اوقاف را داخل اموال ديوانى كرد و بدنامى بسيار برايش ببار آورد. وزيرش برهان الدين ابو نصر، كه منصب-
[١] -.noitisiuqnl