درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٦١ - حديث اول توحيد از اصول كافى
وحدت انحاء و اقسام چند دارد وحدت كه مبدء كثرت است چه متصل مانند ذراع واحد و يا منفصل مانند واحد عددى و از جمله وحدت نوعى و هم چنين وحدت جنسى كه بر اساس ابهام است و ديگر وحدت در اثر اتصال مانند وحدت اجسام و مقادير و از جمله وحدت تدريجى مانند وحدت زمان و حركت و ديگر وحدت باجتماع.
و ديگر وحدت حقيقى كه غير از واحدهاى نامبرده است زيرا وحدت هر موجودى نفس وجود و تشخص آنست و وحدت ساحت كبريائى وحدت حقيقى بحت بسيط است كه موجودات را فرا گرفته است و اظهر موجودات و نزديكتر بهر موجودى است وحدت او وحدت ذاتى و كبريائى است از جميع جهات و حيثيات بالاخره وحدتى است مجهول الكنه كه نظير شبيه ندارد و آن را توصيف نموده و وحدانيت را بساحت خود اختصاص داده است.
بر حسب برهان و دليل قاطع وجود واجب واجد صفات و كمالات وجودى است مانند عالم و قادر وحى و بصير و ناگزير مبادى اين صفات و كمالات وجودى نيز موجود بوجود واحد خواهند بود بدون اينكه زياده و يا كثرت و تعدد تحقق پذير هم چنان كه عالم است لا محاله علم كله و سمع كله و كثرت عنوان و مفهوم كه لازم وجود واجب است هرگز سبب كثرت وجود و اختلاف جهات ساحت كبريائى نخواهد شد.
هم چنان كه صفات كه متخالف يك ديگر هستند مانند متحرك و محرك و موجود كامل وجود ناقص و يا موجود بالفعل و بالقوه و عالم و لا عالم و جاهل است جمع آنها محال است و اما صفاتى كه از شئون وجود و قدرت و حيات حقيقى است محال و خلف فرض است چنانچه گفته شود عالم است او فاقد قدرت مىباشد زيرا قدرت و حيات مؤكد علم است و انفكاك آنها از يك ديگر ممتنع است.
و قول باينكه صفات كمال واجب زايد بر ذات است و منافى با وحدت حقيقى مجهول الكنه است و لازم اين قول آنست كه ذات كبريائى معرى از صفت و كمال