درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٧٨ - حديث سوم از استطاعت و تفويض
راوى سؤال نمود آيا پروردگار اراده فرمود كه آنان كافر شوند.
پاسخ آنست كه آنچه مورد قضاء كبريائى و بالذات منظور از خلقت است نظام اصلح و نيز مقتضى بالذات مىباشد همانا اهل توحيد و خدا پرست و اهل ايمان و طاعت و تقوى خواهند بود و اما گروه مبتذل و بيگانه و كافر مقتضى بالعرض هستند بلكه لازم نظام مختلط جهان مىباشند و غرض اصلى از خلقت نيستند هم چنان كه كفر و شرك كه لازم وجود بيگانگان است هرگز مورد اراده كبريائى قرار نخواهد گرفت زيرا شرور و كفر و افعال نكوهيده كه در نظام جهان رخ ميدهد از لوازم خيرات و بتبع آنها بوجود مىآيند و چنانچه خيرات ترك شوند در اثر استلزام اين شرور قليل لازم مىآيد كه بسيارى از خيرات نيز ترك شود يعنى در اثر شر قليل و ترك آن شرور بسيار تحقق خواهد پذيرفت.
و از نظر غموض مطلب توضيح داده مىشود مانند شخص خياط كه لباس باندام مشترى بدوزد لا محاله مقدارى از پارچه را با قيچى قطع نموده به كنار افكند چنانچه از خياطت دست بردارد بمنظور اينكه پارچه را قطع ننمايد شر كثير است بمنظور شر قليل يعنى همه مردم لباس باندام خود نپوشند براى اينكه خياط پارچهها را پاره نكند و پارچهها صحيح و سالم بماند اين شر كثير است براى حفظ از شر قليل يعنى قطع پارچهها.
قوله (ع): ليس هكذا اقول:
امام فرمود من اين چنين نمىگويم كه تو فهميدهاى كه خدا كفر آنان را بالذات اراده فرموده است بلكه پروردگار كفر و شرك كافران را نخواسته و از آن نهى نموده ولى بتبع نظام جهان خواسته يعنى اراده پروردگار بالعرض و بطور تبع به كفر و شرك كافران خواهند بود.
يعنى كفر و شرك آنان بالذات مورد اراده نبوده بلكه بتبع از نظر اينكه نظام اصلح را خواسته افرادى بيگانه و اشرار نيز در ميان جامعه تربيت شده مبتذل