درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٩٩ - حديث ٧ از اصول كافى
قوله عليه السلام: و لم يقع عليه الاوهام فتقدره شبحا ماثلا و لم تدركه الابصار فيكون بعد انتقالها حائلا:
مبنى بر تنزيه ساحت كبريائى است از اينكه خيالات بيهوده بر او احاطه بيابد و او حدود و مشخصات بطور شبح بيانديشد و او را جسم با قدر و اندازه بپندارد و همچنين بوسيله ديدگان او را مشاهده نمايد و پس از اندك زايل گردد و مورد تحولات قرار بگيرد و آنگاه زمان و حدود او را احاطه نمايد اين نواقص از لوازم جسمانيت است و ساحت قدس از نقص و امكان منزه است.
قوله عليه السلام: الذى ليست في اوليته نهاية و لا لآخريته حد و لا غاية:
بيان صفت ازلى ساحت كبريائى است كه از مقوله زمان نيست كه ابتداء هر چه فرض شود احاله بمجهول گردد بالاخره زمانى است كه ابتداء نداشته و نيز پايان و زوال نخواهد داشت و هر چه فرض شود احاله بمجهول گردد بلكه زمان و همچنين زمانيات امور حادث و متحول هستند و متأخر از حركت و از جسم و از ماده و صورت است.
بلكه مجموع زمان و زمانيات نسبت بتقدم ذاتى و كبريائى او كمتر از لحظه كه مندك در عالم ازل است هم چنان كه همه مكانها بقياس كبريائى او مانند بفرض نقطهاى است و كمتر.
قوله عليه السلام: الذى لم يسبقه وقت:
همچنين منزه است از اينكه زمان و لحظه بر او سبقت داشته كه از لوازم حدوث او باشد ساحت كبريائى وجود حقيقى قائم بذات كبريائى و خالق وقت و موقتات مىباشد.