درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٨٥ - حديث ٦ از اصول كافى
قبول وجود را از موجود حقيقى ثابت دارد ولى خود كه رابطه محض است هرگز از خود بوجود نخواهد آمد و براى اينكه بعرصه وجود در آيد بايد بآن ضميمه شود و فيض وجود بآن افاضه شود و آن را فرا بگيرد از نظر اينكه فقط امكان وجود دارد.
بخلاف حقيقت وجود كه آن في حد ذاته موجود بطور حقيقى و اطلاق است و موجود است بغير اعتبار قيد ديگرى و اين معنا منافات ندارد كه مصداق معانى و نعوت و صفات كمالى باشد بلكه همه صفات و كمالات لازم و از شئون وجود حقيقى و ازلى است.
و صفتى از صفات كمال وجودى را از كبريائى نميتوان سلب نمود بايد گفت وجود قائم بذات و نور حقيقى ثابت قائم بخود همه صفات و كمالات وجودى و درخشندگى ازلى را در خود و بخود دارد.
قوله عليه السلام: و من قال الى ما فقد غاياه:
همچنين سؤال از غايت و منتهى سير و جركت از وجود حقيقى محال است زيرا او غايت و منتهى سير موجودات است و او سير و حركتى براى رفع نقص ندارد و كمالى منظور ندارد تا اينكه از منتهاى آن سؤال نمود و گر نه لازم مىآيد كه سير و حركت بسوى غايت و غرض خود باشد بيهوده و محال است خلاصه هر حركت و سير از قوه بفعل است و نقص امكانى است.
و صفات فعل ساحت كبريائى كه از شئون صفت ربوبيت و قيوميت و فياض على الاطلاق است در افاضه وجود خلاصه مىشود و فيض وجود كه از منبع فيض وجود حقيقى و صرافت وجودى و نور محض شرف صدور مىيابد از ما وراء عالم طبع و زمان و زمانيات است آن نيز از وحدت و بساطت حقيقى دارد و بر حسب مورد كثرت تعدد خواهد پذيرفت از نظر اينكه نور و بهره وجود است كه