درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٥٥ - حديث ٥ از اصول كافى
و نيز وجود حقيقى است كه جنس و فصل و نوع ندارد زيرا جنس و فصل معانى كليه است و ماهيات از آنها تركيب مىيابند و وجود غير ماهيت است و در حقيقت وجود تركيب عقلى نخواهد بود لازم بر آنست كه تركيب خارجى نيز نخواهد داشت و از ماده و صورت، صورت نگرفته است.
جنس و فصل در مركبات خارجى متحدند ماده جنس است و فصل صورت آن است در موردى كه موجود مركب نباشد و بسيط حقيقى باشد تعريف و توصيف بامور داخلى مفهوم ندارد.
نتيجه آنست كه ساحت واجب الوجود را نمىتوان تعريف نمود جز بآثار و لوازم وجودى او و آثار چه بسا پنهان باشد بلكه بايد باثار آشكار تعريف شود.
بديهى است آثار كبريائى سرتاسر جهان خلقت است كه از جمله كرات بيشمار و زمين و موجودات زياده بر تصور است.
١- ظهور صفات فعل آفريدگار از طريق خلق و آفرينش است و مبادى آن علم بصلاح كه از آن تعبير مىشود باراده كه عين ذات قدس كبريائى است و صحيح آنست كه و اراده از صفات و لوازم فعل است ولى علم بصلاح عين ذات است.
٢- و ديگر قول و كلمه كه از آن تعبير مىشود و كن ايجاد و كلمه وجوديه است كه در آن شائبه قصور و با تأخير و با احتمال نخواهد بود و نتيجه آن فيكون است كه بيدرنگ خواسته تحقق خواهد يافت و از فاعل غير متناهى از لحاظ قدرت و مبدئيت للفعل و مورد نيز متناهى از لحاظ پذيرش و انفعال براى خيرات و فيوضات كبريائى است فاعل تام و فوق تمام همچنين قابل كه آماده قبول پذيرش است و هر فعل كه صادر در مقام ذات كبريائى است بدون آنست كه وابسته بامر خارج باشد.
و شرايط از شئون خواسته بشمار مىآيد يعنى از لوازم تشخص هر چه باشد مربوط بخواسته است و كن ايجاد و كلمه وجوديه همان افاضه وجود است كه بطور