درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٢ - حديث اول توحيد از اصول كافى
و شيئيت دوم عبارت از نفس معلوميت ماهيت بنور وجود و انتزاع آن بدون اينكه خود ماهيت پديد آيد و بهرهاى از وجود داشته باشد يعنى ماهيت بهرهاى از وجود ندارد ولى معرف وجود و بيان حكم آن وجود است و شيئيت ماهيت از وجود انفكاك پذير نخواهد بود.
بعبارت ديگر موجوديت ماهيات بآن نيست كه بلا واسطه وجود صفت ماهيت باشد بلكه سبب مىشود كه ماهيت از آن موجود انتزاع و فهميده شود يعنى آنچه در خارج مشهود است همان موجود و بهره هستى است ولى ماهيت از آن انتزاع و معلوم مىشود وجود در خارج مشهود است و بتبع آن ماهيت مفهوم مىشود و اين شيئيت ماهيت سبب امتياز ممكن از ممتنع مىشود و فيض وجود و هستى را مىپذيرد و باضافه آفريدگار داخل در سلسله موجودات امكانى مىشود هم چنان كه ممتنع ماهيت و حد ندارد يعنى قابليت نور و هستى را ندارد بدين جهت وجود را نمىپذيرد.
و آيه مباركه (إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) مراد از كلمه شىء شيئيت ماهيت موجود ممكن است و فيض موهبت آفريدگار نيز عبارت از ظهور احكام ماهيات است بسبب نور وجود و هستى كه بآن تابيده است ولى خود ماهيت موصوف به هستى نخواهد بود.
هم چنان كه در آيه (هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً) مراد شيئيت وجود پرتو هستى است يعنى در نظام خارج ماهيت و ذات انسان موجود نبوده و بهرهاى از وجود نداشته است نور هستى كه از ساحت پروردگار افاضه شده و موجودات را فرا ميگيرد نور هستى در هر موردى طورى ظهور نموده و صفت خاصى و نعت مخصوص خواهد داشت و آن صفت مخصوص ماهيت ناميده مىشود.
و نيز اعيان ثانيه گفته مىشود كه مرتبه نازلى از علم فعلى كبريائى در نظام امكانى است و اين صفات از مراتب مختلف موجودات خارجى انتزاع مىشود مثلا در نتيجه افاضه وجود بهر يك از موجودات صفت و حدى صورت ميگيرد بتابش نور