درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١١ - حديث اول توحيد از اصول كافى
داشت بالاخره در ساحت قدس خلل و بطلان يعنى ماهيت و حد مفهوم ندارد و خلف فرض وجود حقيقى و صرف وجود است.
واحد حقيقى يا ذات متصف بوحدت است و يا ذات است كه خود وحدت است و قسم دوم واحد و وحدت آن حقيقى است مانند وحدت صرف از هر موجودى و در صورتى كه وحدت عين ذات باشد واحد و احد و وحدت يكى خواهد بود و ماهيت ساحت كبريائى همان وجود حق و حقيقى او است و از نظر صرافت وجود و بساطت حقيقى او فرض تركب در او نميرود و از او صفت و يا كمالى نفى نمىشود از نظر اينكه وجود حقيقى او هرگز محدود بحد عدمى نيست كه بتوان كمالى را از او سلب نمود.
الصمد: صفت مشبهه مبنى بر نفى ماهيت و امكان از ساحت كبريائى است زيرا هر موجودى كه در آن ماهيت و قيد عدمى دخالت داشته اجوف يعنى ميان تهى و ناقص معرفى مىشود بخلاف موجود حقيقى كه عين و حاق وجود است و ماهيت و امكان در ساحت قدس او راه ندارد صمد معرفى مىشود و از نظر اينكه وجود حقيقى و صرف وجود كه تعدد و كثرت پذير نيست در او شائبه نقص و امكان نخواهد بود.
بدين جهت قائم بذات خود و منبع فيوضات بوده و همه مراتب موجودات امكانى پرتوى از ساحت كبريائى او خواهد بود هر موجود و آفريدهاى از نظر ذات خود عدم محض است زيرا هستى آن تيرگى و عاريتى است.
بعبارت ديگر موجود آفريده دو شيئيت و جنبه دارد يكى شيئيت ماهيت كه حد عدمى براى وجود است و بآن نيز اعيان ثانيه گفته شده از نظر اينكه مرتبه نازل از علم فعلى ساحت كبريائى نسبت بنظام خارج است.
شيئيت اول عبارت از ظهور ممكن در اين نظام در مرتبهاى از مراتب وجود و هستى است.