رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٥٧ - عايشه با امير المؤمنين عليه السلام
بيعت كردند. عايشه گفت: دوست مىداشتم آسمان بر زمين فرود مىآمد اگر چنين شده باشد! واى بر تو، دقت كن كه چه مىگويى! عبيد گفت: يا امّ المؤمنين، جريان همان گونه است كه گفتم. در اين هنگام عايشه نالهاى كرد. عبيد به او گفت: تو را چه مىشود اى مادر مؤمنان؟ به خدا سوگند كه من در بين مشرق و مغرب زمين كسى را شايستهتر و سزاوارتر از او براى خلافت بر مسلمانان نمىبينم و بلكه در همه حالاتش نظيرى براى او وجود ندارد پس چرا به ولايت رسيدنش را اين گونه ناخوش دارى؟ راوى گويد: عايشه هيچ پاسخى به عبيد نداد.
در تاريخ طبرى آمده است كه عبيد اين اشعار را در جواب عايشه خواند:
همچون جوّ ناپايدارى كه گاه باد در آن مىوزد و گاه باران مىبارد همواره در تو تغيير و تبديل رأى ديده مىشود.
اين تو بودى كه ما را فرمان به كشتن خليفه (عثمان) دادى و گفتى كه او به تحقيق كافر شده است.
به فرض كه ما از تو اطاعت كرده و او را كشته باشيم اما در حقيقت قاتل او كسى است كه فرمان قتلش را صادر كرده است.
حال كه او را كشتيم، نه آسمان بر سر ما خراب شد و نه خورشيد و ماه تاريك و بى نور گشت.