رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٩٧ - مسلم، اسمِ با مسمّى
كرد؛ مسلم قرآن را به سينه چسباند و سپاه آنقدر با شمشير او را زدند تا كشته شد.
امّ ذريحِ عبديه در اشعارى در اين باره گفته است:
اى خدا، مسلم قرآنى را به نزد آنان برد كه مولايشان براى آنان فرستاده بود.
او در حالى كه كتاب خدا را تلاوت مىكرد بى هيچ ترس و واهمهاى، آنان را به عدالت و ايمان فرا خواند.
اما آنان تيغه شمشيرهاى خود را از خون او رنگين ساختند و در اين حال، مادرشان (عايشه) ايستاده بود و تماشا مىكرد.
او نه تنها آنان را از گمراهى باز نداشت بلكه به ايشان فرمان نيز مىداد.[١]
در اينجا بود كه على عليه السلام به فرزند خود محمد بن حنفيه فرمان داد تا پرچم را به جلو ببرد. و سپاهيان آن حضرت نيز به همراه او حمله را آغاز
[١] -
|
يا ربّ إنّ مسلماً أتاهم |
بمصحف أرسله مولاهم |
|
|
للعدل و الإيمان قد دعاهم |
يتلو كتاب الله لا يخشاهم |
|
|
فخضّبوا من دمه ظُباهم |
و أمّهم واقفة تراهم |
|
|
تأمرهم بالغيّ لا تنهاهم |
تاريخ طبرى ٤/ ٥٢٩، ٥١١، مروج الذهب ٢/ ٣٧٠ و الكامل ٣/ ٢٦٢.