رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٨٤ - سگهاى حَوأب
او فرا مىخواندى و پس از اينكه خود او را كشتى اينك به خونخواهى او نزد ما آمدهاى!؟ به جانم سوگند، اين رأى تو نبوده است؛ تو جز دنيا به دنبال چيزى نيستى، آرام بگير.
اگر رأى تو واقعاً اين بود چرا وقتى على بيعت خود را بر تو عرضه كرد پذيرفتى و با ميل و رغبت با او بيعت كردى؟ حال به نزد ما آمدهاى تا ما را در فتنه خود داخل كنى.
طلحه گفت: على پس از اينكه مردم با او بيعت كردند مرا به بيعت با خود فرا خواند و من دانستم كه اگر دعوت او را نپذيرم كارم سرانجام نخواهد يافت و على طرفداران خود را بر من خواهد شوراند.[١]
صبح فردا طلحه و زبير سپاه خود را براى جنگ به صف كردند و عثمان بن حنيف با اصحاب خود به نزد آنها رفت و آنها را به خدا و به حق اسلام سوگند داد و بيعتشان با على عليه السلام را به آنان يادآور شد اما آنها گفتند: ما تنها انتقام خون عثمان را مىخواهيم. ابن حنيف گفت: انتقام خون عثمان به شما چه ربطى دارد؟ پسرانش كجا هستند؟ پسرعموهايش كجا هستند كه از شما به اين كار سزاوارتر مىباشند؟ ... تا آن جاكه گفت: آيا كسى شديدتر از شما بر ضدّ عثمان سخن گفته؟
[١] - شرح نهج البلاغه ٩/ ٣١٦.