رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٧٠ - ناكثان به حركت در مىآيند
گرفتند؛ من و تو به پشت پرده رفتيم و آنها وارد شده و با آن حضرت از هر درى مشغول صحبت شدند.
سپس گفتند: اى رسول خدا، ما نمىدانيم تا چه مدت در كنار شما خواهيم بود؟ لذا كاش به ما اعلام مىفرمودى كه پس از تو چه كسى جانشين تو در ميان ما خواهد بود تا پس از تو پناهگاه ما باشد. آن حضرت در پاسخ آنها فرمود:
أَمَا إِنِّي قَدْ أَرَى مَكَانَهُ وَ لَوْ فَعَلْتُ لَتَفَرَّقْتُمْ عَنْهُ كَمَا تَفَرَّقَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ عَنْ هَارُونَ بْنِ عِمْرَان.
بدانيد كه من اينك جايگاه او را مىبينم اما اگر اين كار را بكنم شما از گرد او پراكنده شده و چنانكه بنى اسرائيل هارون بن عمران را تنها گذاشتند تنهايش خواهيد گذاشت.
آنها ديگر چيزى نگفتند و بيرون رفتند. وقتى ما به نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله آمديم تو كه بيشتر از ما جرأت سخن گفتن با آن حضرت را داشتى، پرسيدى: اى رسول خدا، چه كسى را جانشين خود بر آنان خواهى ساخت؟ فرمود: آنكه وصله كننده نعلين است. و ما نگاه كرديم و جز على كسى را نديديم. تو گفتى: اى رسول خدا، جز على كسى را نمىبينم. و آن حضرت فرمود: او همان شخص است. عايشه گفت: آرى، به ياد دارم.
امّ سلمه گفت: پس از اينكه اينها را به ياد دارى، ديگر جاى چه خروج و قيامى باقى است؟ عايشه پاسخ داد: من تنها براى اصلاح ميان مردم مىروم و به خواست خدا از اين عمل توقع اجر و ثواب دارم. امّ