رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٢٤٦ - آرا و عقايد ابن ابى الحديد
٦- بعد از ذكر جريان سقيفه در جلد ٦ صفحه ى ١٢ مىنويسد: اين حديث (حديث سقيفه) خود، دليل بر بطلان اين مدّعا است كه نصّى بر خلافت امير المؤمنين (على عليه السلام) يا هر كس ديگر وجود داشته باشد؛ چرا كه اگر چنين نصّى وجود داشت در سقيفه به آن نص استدلال مىشد در حالى كه در سرتاسر حديث سقيفه سخنى از نصّ به ميان نيامده.
٧- در جلد ١١ صفحه ى ١١١ مىنويسد: همه اينها محمول بر اين است كه آن حضرت (على عليه السلام) به جهت فضيلتى كه در خود مىديده و خويشاوندى نزديكى كه با پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله داشته در طلب حكومت براى خود برآمده و در نزد ما دلالتى بر اينكه نصّى از جانب پيامبر بر جانشينى او وجود داشته ندارد؛ زيرا اگر نصّى در اين زمينه وجود داشت آسان ترين و بىزحمتترين كار اين بود كه به مردم بگويد: آى مردم، از مرگ پيامبر زمان زيادى نگذشته و رسول خدا صلى الله عليه وآله شما را به پيروى از من فرمان داده و مرا به جانشينى خود در ميان شما منصوب كرده ...
٨- در جلد ١١ صفحه ى ١١٢ مىنويسد: همه اينها اگر مورد تأمّل و دقّت منصفانه قرار گيرد دانسته خواهد شد كه شيعه در يك جنبه قضيه درست رفته اما در جنبه ديگر قضيه به اشتباه افتاده است. اما آن بخش كه شيعه در آن راه درست را پيموده اين است حضرت امير المؤمنين عليه السلام از بيعت با خلفا امتناع كرد و به سادگى تن به اين كار نداد و خلافت و حكومت را شايسته خود مىدانست. اما آن جنبه كه شيعه در آن به اشتباه رفته، اين