رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٢٢١ - خدا راست مى گويد و منجّمان دروغ
وى حركت كرد و به منطقه نهر (نهروان) آمد تا تحقيق كند اما خوارج به او حمله كرده و او را نيز كشتند. اين خبر نيز به امير المؤمنين و مردم رسيد؛ مردم نزد آن حضرت رفته و عرضه داشتند: يا امير المؤمنين، براى چه اجازه مىدهيد اين گروه عقبه سپاه ما را در اختيار داشته باشند و اموال و خانواده ما در معرض تعرّض آنان باشد؟ ما را به نبرد با آنان ببر و چون از كار آنها فارغ شديم به سوى دشمنان خود از اهل شام باز مىگرديم.[١]
ابوالعباس در الكامل مىنويسد: از كارهاى عجيب خوارج اين بود كه در راهى با يك مسلمان و يك مسيحى برخورد مىكنند و مسلمان را مىكشند چون او را به دليل اينكه اعتقادى مخالف با اعتقادات آنان داشت كافر مىدانستند اما به مسيحى كه رسيدند گفتند: چون پيامبر به اين گروه پناه داده ما نيز عهد پيامبر را حفظ مىكنيم و او را رها كردند.
وى گويد: آنها قصد خريد خرماى يك درخت را از يك مسيحى داشتند. مسيحى گفت: اين خرماها براى خودتان. گفتند: ما ابدا چيزى را بدون پول از كسى قبول نمىكنيم. مسيحى گفت: وا عجبا! كسى مانند عبدالله بن خبّاب را مىكشيد اما بار يك درخت خرما را بدون پول نمىگيريد؟
[١] - تاريخ طبرى ١/ ٣٣٧٥، الكامل ١/ ٣٤١.