رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٢٢٠ - قباحت و زشتى
همينطور كه مىرفت خوكى كه متعلق به اهل ذمّه[١] بود از آن جاگذشت و او
خوك را با شمشير زد. گفتند: اين فساد در زمين است و تو مفسد فى الارض هستى. مرد به نزد صاحب خوك رفت و او را راضى كرد.
ابن خبّاب كه اين كارها را از آنان ديد گفت: اگر اين كارهايى كه از شما ديدم راست باشد من با شما مشكلى نخواهم داشت چون من مسلمانى هستم كه هيچ حدَثى (فتنهاى) در اسلام ايجاد نكردهام و شما نيز در ابتداى كار به من امان داديد و گفتيد: ترسى بر تو نيست. اما آنان با كمال قساوت او را در كنار رود نشانده و سر از بدنش جدا كردند و خونش در آب جارى شد.
آن گاه به سراغ همسرش رفتند وى گفت: من يك زن هستم آيا از خدا نمىترسيد!؟ اما آنها شكم آن زن را دريدند؛ خوارج همچنين سه زن از قبيله طى و امّ سنان صيداويه را نيز به قتل رساندند.
خبر كشته شدن عبدالله بن خبّاب و بستن راه بر مردم به دست خوارج، به على عليه السلام و مسلمانانى كه با آن حضرت بودند رسيد. وى حارث بن مرّه عبدى را به نزد آنان فرستاد تا در باره اين اخبار از نزديك تحقيق كند و نتيجه را بى كم و كاست و بدون پرده پوشى براى آن حضرت بنويسد.
[١] - به كافران اهل كتاب كه در پناه حكومت اسلام زندگى مىكنند اهل ذمّه مىگويند- مترجم.