رسول خدا راست گفت - المطيري، علي؛ مترجم کاظم حاتمي طبري - الصفحة ٢١٩ - قباحت و زشتى
از خواب بر مىخيزد اما شبانگاه مؤمن به خواب مىرود.
گفتند: آيا براى شنيدن چنين حديثى از تو درخواست كرديم؟ حال بگو: در باره ابوبكر و عمر چه نظرى دارى؟ عبدالله از آنها به نيكى ياد كرد.
گفتند: در باره عثمان در ابتدا و انتهاى خلافتش چه نظرى دارى؟ گفت: او در ابتدا و انتهاى خلافتش بر حق بود.
گفتند: در باره على قبل و بعد از حكميت چه نظرى دارى؟ گفت: او نسبت به امر خدا از شما داناتر، تقوايش در امر دين و نفوذ بصيرتش از شما بيشتر است.
گفتند: تو از هواى نفس پيروى مىكنى و محبت شخصيتها را نه بر اساس كردار كه بر اساس اسم و رسم آنان در دل مىگيرى. به خدا سوگند، چنان تو را بكشيم كه كسى را به آن صورت نكشته باشيم. آنگاه او را گرفته، دستهايش را بسته و به همراه همسرش كه باردار و نزديك وضع حمل بود با خود بردند تا در زير نخلى كه از زيادى خرما شاخههايش خم شده بود فرود آمدند. ناگهان يك رطب از درخت افتاد و يكى از خوارج آن را برداشت و به دهان گذاشت. ديگرى به او نهيب زد كه بدون اجازه مالك و بدون پرداخت وجه آن را مىخورى؟ و آن مرد رطب را از دهان بيرون انداخت سپس شمشير خود را به دست گرفت و